ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - (٤) امامت= راهنمائى باطنى
«وَكانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا؛[١]
و فرمان خدا انجامشدنى است.»
«وَكانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً؛[٢]
و فرمان خدا روى حساب و برنامه دقيقى است!»، مصداق امر همان فعل الهى است.
امّا در آيات ديگر چون:
«فَعَقَرُواالنَّاقَةَ وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ؛[٣]
سپس «ناقه» را پى كردند و از فرمان پروردگارشان سرپيچيدند.»
«فَفَسَقَعَنْ أَمْرِ رَبِّهِ؛[٤]
و از فرمان پروردگارش بيرون شد.»
«فَقاتِلُواالَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ؛[٥]
با گروه متجاوز پيكار كنيد تا به فرمان خدا بازگردد.»
«وَكَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا؛[٦]
همانگونه (كه بر پيامبران پيشين وحى فرستاديم) بر تو نيز روحى را به فرمان خود وحى كرديم.»
«يُنَزِّلُالْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ؛[٧]
فرشتگان را با روح (الهى) به فرمانش بر هر كس از بندگانش بخواهد نازل مىكند.» مصداق امر، وحى الهى است.
حال پرسش اين است كه درموضوع هدايت، امر الهى به كدام معناست، فعل خدا، مقصود است يا وحى الهى؟
وقتى حوزه هدايت را در آيات مورد بررسى قرار مىدهيم، مىبينيم آنگاه كه خداوند از وسيله و ابزار هدايت سخن گفته است، تنها از وحى و تجلّيات آن نام برده است و نه چيز ديگر:
«إِنَّهذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ؛[٨]
اين قرآن، به راهى كه استوارترين راههاست، هدايت مىكند.»
«وَمِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ؛[٩]
و از آنها كه آفريديم، گروهى به حق هدايت مىكنند و به حق اجراى عدالت مىنمايند.»
«وَكَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا؛[١٠]
همانگونه (كه بر پيامبران پيشين وحى فرستاديم) بر تو نيز روحى را به فرمان خود وحى كرديم؛ تو پيش از اين نمىدانستى كتاب و ايمان چيست (و از محتواى قرآن آگاه نبودى)؛ ولى ما آن را نورى قرار داديم كه به وسيله آن هر كس از بندگان خويش را بخواهيم هدايت مىكنيم.»
«قَدْجاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ؛[١١]
از طرف خدا، نور و كتاب آشكارى به سوى شما آمد خداوند به بركت آن، كسانى را كه از خشنودى او پيروى كنند، به راههاى سلامت، هدايت مىكند و به فرمان خود، از تاريكىها به سوى روشنايى مىبرد و آنها را به سوى راه راست، رهبرى مىنمايد.»
«وَأَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ؛[١٢]
و «تورات» و «انجيل» را بر تو نازل كرد پيش از آن، براى هدايت مردم فرستاد.»
اين آيات به وضوح نشانگر آن است كه سنّت هدايت الهى آنگاه كه از طريق واسطه انجام مىگيرد، ابزارى جز وحى (به معناى اعم كه الهام را نيز در بر مىگيرد) ندارد و هر گونه هدايتگرى واسطهها چه انبيا چه اوليا، تنها از اين راه صورت مىگيرد.
حال اگر آيه «يهدون بامرنا» را كه طبق تصريح علّامه از ابزارى به نام «امر» ياد مىكند، در پرتو آيات بالا قرار دهيم، ابهام مفهومى آن زدوده شده و مشخّص مىگردد كه مقصود از آن نيز همان وحى الهى است و نه فعل الهى تا بعد مجبور شويم هدايت برآمده از آن را به تناسب فعل الهى، از مقوله افعال و تصرّف تكوينى بگيريم.
نكتهاى كه در اين موضوع شايان توجّه است، اين است كه علّامه طباطبايى واژه «امر» در آيه «يهدون بأمرنا» را با «آيه ٨٣ سوره يس» «إِنَّماأَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» تفسير كرده و از آن امر تكوينى و تصرّف باطنى مىفهمد، در حالى كه «آيه ٨٢ سوره يس» در مورد آفرينش و ايجاد تكوينى است:
«أَوَ لَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى وَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ؛[١٣]
آيا كسى كه آسمانها و زمين را آفريد، نمىتواند همانند آنان [انسانهاى خاك شده] را بيافريند؟! آرى [مىتواند] و او آفريدگار داناست فرمان او چنين است كه هر گاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مىگويد: «موجود باش!»، آن نيز بىدرنگ موجود مىشود!.»
طبيعى است كه در چنين زمينهاى مقصود از «امر» همان فرمان تكوينى خواهد بود. مؤيّد اين مطلب آن است كه خداوند در آيات ديگر از قضاى تكوينى با چنين تعبيرى