ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٨ - معناى فدا و وجود ذبح عظيم
مسئله نقل دادن هاجر به سرزمين «تهامه» كه همان سرزمين مكّه است و بنا كردن «خانه كعبه» در آنجا و تشريع احكام حج كه همه آن و مخصوصاً طواف، سعى و قربانى آن، حاكى از گرفتارىها و محنتهاى هاجر و فرزندش در راه خدا است، همه مؤيّد آنند كه ذبيح نامبرده اسماعيل بوده است، نه اسحاق.
«انجيل برنابا» هم يهود را به همين اشتباه ملامت كرده و در فصل چهل و چهار چنين گفته است:
«خداوند با ابراهيم (ع) سخن گفت و فرمود: «اوّلين فرزندت، اسماعيل را بگير و از اين كوه بالا برده او را به عنوان قربانى و پيشكش ذبح كن.» و اگر ذبيح ابراهيم (ع) اسحاق بود، انجيل، او را يگانه و اوّلين فرزند ابراهيم (ع) نمىخواند؛ زيرا وقتى اسحاق به دنيا آمد، اسماعيل (ع) كودكى هفت ساله بود.[١]
در هر صورت، پس از مدّتى ابراهيم (ع) خوابى را كه از آن، مأموريت ذبح فرزندش را دريافته بود، با وى در ميان گذاشت و اسماعيل (ع) نيز پذيرفت و پدر را به اجراى فرمان خداوند تشويق نمود؛
«قالَيا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ؛
گفت: «پسرم! من در خواب ديدم كه تو را ذبح مىكنم. نظر تو چيست؟» گفت: «پدرم! هر چه دستور دارى، اجرا كن. به خواست خدا مرا از صابران خواهى يافت!»
وقتى هر دو آماده انجام اين دستور شدند و به نقل روايات متعدّدى، شيطان را كه تلاش مىكرد مانع اجراى اين امر الهى گردد، ناكام گذاردند، ابراهيم (ع) مشغول ذبح شد؛ ولى خداوند متعال ابراهيم را ندا داد:
«اى ابراهيم! آن رؤيا را تحقّق بخشيدى (و به مأموريت خود عمل كردى) ما اين گونه، نيكوكاران را جزا مىدهيم، اين مسلّماً همان امتحان آشكار است، ما ذبح عظيمى را فداى او كرديم؛
«إِنَّهذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ؛[٢]
اين مسلّماً همان امتحان آشكار است! ما ذبح عظيمى را فداى او كرديم.»
معناى فدا و وجود ذبح عظيم
در معناى فداء، مرحوم طبرسى در «مجمع البيان» گفته است:
چيزى را گويند كه به جاى چيز ديگرى قرار داده شود كه از چيز اوّل، ضرر برطرف شود ... مانند اسيرى كه مقابل چيزى فديه و آزاد شود.[٣]
و در تفسير «نمونه» نيز آمده است: فدينا از مادّه فداء، در اصل به معنى قرار دادن چيزى به عنوان بلاگردان و دفع ضرر از شخص يا چيز ديگر است؛ بنابراين مالى را كه براى آزاد كردن اسير مىدهند «فديه» مىگويند و نيز كفّارههايى را كه بعضى از بيماران به جاى روزه مىدهند به اين نام ناميده مىشود.[٤]
فداء و مشتقّات آن چهارده بار در قرآن كريم آمده و همه به همان معناست.[٥] لذا قرآن كريم از چيزى كه به جاى حضرت اسماعيل (ع) ذبح شد، به عنوان ذبح عظيم ياد كرده است؛ امّا چه چيز به جاى اسماعيل (ع) قربانى خدا شد و ذبح عظيم نام گرفت؟ امام رضا (ع) فرمودند:
«هنگامى كه عزم و اراده ابراهيم (ع) بر اين قرار گرفت كه فرزندش را ذبح كند، خداوند متعال به جاى او ذبح عظيمى را قرار داد و آن كبش املح؛ قوچ سفيدى بود كه سياهى نيز داشت[٦] و چهل سال در بهشت چريده و از رحم بيرون نيامده بود و خدا آن را با دستور «كن» آفريد تا فداى اسماعيل كند.»[٧]
در «دايرة المعارف قرآن كريم» نيز چنين آمده است:
ذبح عظيمى كه فداى اسماعيل شد، قوچى بود كه جبرئيل (ع) آن را از آسمان آورد. قوچى كه از مادر تولّد نيافته؛ بلكه با فرمان «كن» ايجاد شده بود. بعضى آن را بز كوهى دانستهاند. گفته مىشود در صدر اسلام، سر اين قربانى به صورت خشك شده، كنار ناودان كعبه آويزان بوده است. وصف آن به «عظيم»، به دليل آن است كه از ناحيه خداى سبحان بوده و فداى ذبح قرار گرفته يا به دليل پذيرفتهشدن آن در درگاه خداوند يا چريدن در بهشت است. طبق روايتى از امام رضا (ع)، ابراهيم (ع) در سرزمين «منى» آرزو كرده است كه خداوند، قوچى را فداى اسماعيل قرار دهد و از آن رو كه پيامبر و امامان طاهر (ع) در صلب اسماعيل (ع) بودهاند، اين آرزو برآورده شده است.[٨]
از طرف خدا بودن اين ذبح و براى خدا بودن آن، وجه اصلى عظمت آن است و در تفسير نمونه آمده است: در اينكه عظمت اين ذبح از چه نظر بوده، از نظر جسمانى و ظاهرى يا از جهت اينكه فداى فرزند ابراهيم شد يا از نظر اينكه براى خدا و در راه خدا بود يا از اين نظر كه اين قربانى از سوى خدا براى ابراهيم (ع) فرستاده شد، مفسّران گفتوگوهاى فراوانى دارند؛ ولى هيچ مانعى ندارد كه تمام اين جهات در ذبح عظيم، جمع و از ديدگاههاى مختلف داراى عظمت باشد.[٩]
علاوه بر آن قوچ بهشتى، تمام قربانىهاى منى نيز فداى اسماعيل (ع) است؛ در ادامه روايت گفته شده از امام رضا (ع) آمده است: