ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - سرآغاز امامت صالحان
«وَمَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ ...؛[١]
دين و آيين چه كسى بهتر است از آن كس كه خود را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد و پيرو آيين خالص و پاك ابراهيم گردد و خداوند، ابراهيم را به دوستى خود انتخاب كرد.»
حضرت علىبن موسى الرّضا (ع) در روايتى درباره عنوان خليل براى آن پيامبر گرامى مىفرمايند:
«إِنَّمَا اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا لِأَنَّهُ لَمْ يَرُدَّ أُحَداً وَ لَمْ يَسْألْ أحداً قطُّ غير اللّه تعالى؛[٢]
خداوند، ابراهيم را به عنوان خليل خود انتخاب كرد؛ زيرا هرگز تقاضا كنندهاى را محروم نساخت و هيچگاه از كسى غير خدا تقاضايى نكرد.»
عهد و عصر حضرت ابراهيم (ع)، نقطه عطف مهمّى در سير و سفر انسان بر زمين و حضور مستضعفان است. در اين عهد، در كنار مجاهدتهاى بزرگ حضرت عليه مستكبران و مترفين، دو شاخه مهم از درخت وجودى حضرت سر برآورد؛ بنىاسرائيل و بنىاسماعيل. مستكبران در حيثيتى جديد، سازمان يافته، مجرّب و مسلّح، خود را به تمامى مهيّا كردند تا در برابر بنىاسماعيل، يعنى مستضعفان قد كشيده و با حذف كامل اين گروه، آقايى و استيلاى خود را در قالب نظام سياسى، اقتصادى و اجتماعى تثبيت كنند.
سرآغاز امامت صالحان
امام صادق (ع) در «دعاى ندبه»، پس از ذكر عهد نوح (ع) و سرانجام قوم طغيانگر و ناسپاس، متذكّر سومين نقطه عطف از تاريخ طايفه و قبيله صبغة الله، يعنى عهد ابراهيم خليل الرّحمان (ع) مىشوند. از منظر اهل معرفت و ديدگاه عرفانى، هستى و جمله آفريدههاى خداوند، محلّ ظهور اسماء و صفات حضرت حق تعالى است. در جهان هستى با مراتب تفكيكى، هر مظهرى تقدّم و تأخّر خود را از تقدّم و تأخّر اسمى كه مظهر آن است، اخذ مىكند. از اينرو، هيچ يك از مراتب، به تنهايى واجد تمامى صفات حق تعالى نيست؛ بلكه هر مرتبهاى از مراتب متعدّد هستى، نشانه و آيتى الهى يا اسمى از اسماء حضرت حق تعالى است.
اسم جامع تمامى اسماء و صفات، اسم شريف الله جلّ و علا است. اين اسم اعظم نيز مانند ساير اسماء، احتياج به مظهر دارد و آن مظهر، از حيث وسعت وجودى، مىبايست محيط بر همه مظاهر باشد. حقيقت مقدّس محمّدى (ص) مظهر جامع اسم الله است؛ به همان گونه كه اسم شريف الله در حقيقت و مرتبه، مقدّم بر همه اسماء و بر جميع اسماء، تجلّى نموده است. مظهر اين اسم جامع كه انسان كامل محمّدى (ص) است، بر همه مظاهر ديگر الهى مقدّم بوده و مىتواند به طور كامل مرآت حقنما باشد.
هيچيك از انبيا از اين منصب برخوردار نيستند؛ زيرا آنان اگرچه مظهر تجلّيات اسماء و صفاتى هستند، امّا مقام نبى ختمى مرتبت، مقام ولايت مطلقه است كه بر همه اشيا احاطه دارد.
انسان كامل محمّدى (ص) آينه تمام نماى همه اسماى حسنا و صفات عالى است.
در ميان كتب آسمانى پيش از قرآن، دو كتاب از برترى بيشترى برخوردارند و آن دو، «تورات» و «انجيل» است. بديهى است كه اين دو كتاب آسمانى، همانند هم نبوده، بلكه تمايزها و تفاوتهايى با يكديگر دارند؛ زيرا در غير اين صورت، هر كدام از ديگرى كفايت مىنمود. بر حسب مقام حضرت موسى (ع)، تورات، مظهر ظاهر بوده و به جهانهاى ظاهرى و جسمانى بيشتر توجّه نموده و در مقابل، به مقتضاى مقام عيسى (ع)، انجيل مظهر باطن بوده و به جهانهاى باطن و روحانى بيشتر نظر داشته است؛ ولى به تناسب جامعيّت مقام رسول خاتم (ص)، قرآن جامع كمالات ظاهر و باطن بوده و به هر دو روى جهان ظاهر و باطن، آنچنان كه شايسته و بايسته است، توجّه داشته و امور دنيا و آخرت را توأم برعهده مىگيرد.[٣]
بر اين اساس، «قرآن» كاملترين كتابها و شريعت آن، شريفترين شريعتهاست و تمامى كلمات وجودى را در بر دارد. از اينرو به «جوامع الكلم» تعبير شده است.[٤] به دليل آنكه قرآن داراى جميع مراتب كمالى است و به ديگر سخن، خلاصه كتب الهى كه بر انبيا (ع) نازل شده، بر قلب خاتم الانبيا (ع) نازل شده است.[٥]
بر هيچكس پوشيده نيست كه خداوند متعال، يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر را براى هدايت بندگان خود، برگزيده و ارسال كرده است؛ امّا از ميان اين همه، تنها از وقت و عهد پيامبرانى خاص به عنوان نقطه عطف مهم از تاريخ بشر ياد كرده و ادعيه و زيارات، به نحو خاص در هنگام تعليم پيروان دين خاتم و عرضه شناخت فرهنگى به ايشان، بر اين نقاط عطف، تأكيد و دربارهاش سخن مىگويند.
شايد بتوان اعلام داشت هر يك از اين نقاط عطف، بيانگر مرحله ويژهاى از سير اكمالى دين و رشد ظرفيّت وجودى بشر براى دريافت پيام آسمانى است. مراحلى كه پى در پى تا تجربه دين جهانى، كتاب كامل و پيامبر جهانى، كاروان و طايفه نورانى صبغة الله را به پيش مىرانند. از اينرو، هر يك از انبيا، ميراثدار پيامبران پيشين و منتقل كننده همه مواريث به انبيا و اوليا بعد از خود هستند؛ در حالىكه هر يك نيز محل و مظهر يكى از اسماء خاصّ خداوند بودند.
يهوديان، در ادّعاى بقاى دين موسى (ع) در شاخه بنى