ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٩ - پرده سوم
پرده سوم:
پيامبر اسلام حضرت محمد، صلىاللهعليهوآله: «آيا دوست دارى دلرحم شوى و حاجتهايتبرآورده شود؟ با يتيم مهربان باش او را نوازش كن، از غذاى خويش به او بخوران تا دلت نرم شود و حاجتهايتبرآورده شود. «نهجالفصاحة، ص ٦» حالا، بچهها از سينما بيرون آمدهاند، همراه همكار عكاسم در ادامه اين كوچه دنبال آنها راه مىرويم. عكاس چند عكس از آنها مىگيرد، من خودم را به آنها مىرسانم و به كودك كوچكتر كه كفش ندارد مىگويم:
آقا پسر! دمپايىات كو؟
- نگاهى معصومانه به من مىكند و مىگويد: آقا، دمپايى ندارم!
مىخواهى از فروشگاه روبرويى برايتبخرم؟
هر دو نگاه ناباورانهاى به من مىكنند و سرشان را پايين مىاندازند.
به همكارم مىگويم: برويم از اين فروشگاه براى اين آقا پسر يك دمپايى بخريم.
حالا به خيابان فردوسى و فروشگاه مركزى شهر و روستا رسيدهايم، وارد فروشگاه مىشويم براى برادر كوچكتر دمپايى مىخرم برادر بزرگتر به او نگاه مىكند و هر دو با هم مىخندند.
به برادر بزرگتر مىگويم: تو هم بردار!
و او نيز يك دمپايى هم رنگ ولى يك شماره بزرگتر از اولى بر مىدارد!
مىگويم: دمپايى قبلىات خيلى كهنه است آن را دور بينداز!
مىگويد: اين مال كسى است! امانت گرفتهام بايد آن را به صاحبش برگردانم!
پس از آنكه از فروشگاه بيرون آمديم با آنها به گفتگو نشستم.
اول با برادر بزرگتر صحبت مىكنم:
اسم شما چيست؟
- سليم
فاميلىات چيست؟
- رضايى
چند سال دارى؟
- ١٢ سال
از كجا آمدهايد؟
- از زاهدان
چرا از زاهدان آمدهايد؟
- پدرم مرد، مادرم مريض بود، پول نداشتيم و كسى هم به ما كمك نمىكرد آمديم اينجا شايد بتوانيم با گدايى زندگى كنيم!
بيمارى مادرت چيست؟
- سردرد شديد دارد، نمىتواند حركت كند پول هم براى اينكه او را به دكتر ببريم نداريم، مجبور است در