ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٦ - پرده دوم
آوارگان
عباسعلى كامرانيان
پرده اول:
پيامبر اسلام، صلىاللهعليهوآله: «وقتى فقر از در خانهاى وارد شود، ايمان از در ديگر بيرون مىرود.»
خيابان لالهزار جنوبى، ساعت ١٠ صبح- يكشنبه سوم مرداد ١٣٧٨
دو كودك ٨ الى ١١ ساله از انتهاى خيابان به سوى شمال مىروند. وضع ظاهرى آنان آشفته است، دست و صورتهاى نشسته آنها، لباسهاى كثيفشان، موهاى پريشان و ... همه، حكايت از بىسر و سامانى آنها دارد.
ناخودآگاه به ياد اين سخن امام على، عليهالسلام، مىافتم كه مىفرمايند:
خدا را، خدا را، درباره يتيمان! مبادا آنها را روزى سير نگهداريد و روز ديگر گرسنه بمانند و مبادا (در اثر بىتوجهى و بىتفاوتى) در نزد شما ضايع و تباه شوند. «وصيتبه حسن، عليهالسلام، و حسين، عليهالسلام، صفحه ٧٠٩ ترجمه عبدالحميد آيتى» من تصادفى آنها را ديدهام، كودكان جلوتر از من حركت مىكنند. ناگهان چشمانم به پاهاى برهنه يكى از آنان مىافتد. پاهايش آنقدر سياه است كه مىپندارم جوراب مشكى پوشيده است! اما نه، احتمالا از بس پابرهنه روى آسفالتحركت كرده پاهايش اينطور شده است.
حس كنجكاوى او مرا وامىدارد كه مسافتى آنها را تعقيب كنم و ناظر حركات آنها و برخورد مردم با آنها شوم.
كودكان بدون توجه به اطرافيان حركت مىكنند. دست در گردن هم انداختهاند و گاهى زير لب با هم نجوا مىكنند. رهگذران و مغازهداران آنها را مانند سايرين مىبينند!! نه آنها از كسى تقاضاى كمك مىكنند و نه كسى به آنها ترحم مىكند. لالهزار امالقرى اسلامى لبريز از شوكران بىتفاوتىها است!
پرده دوم:
پيامبر اسلام، صلىاللهعليهوآله: «هر كس صبح را آغاز كند و به فكر رفع مشكلات مسلمين نيازمند نباشد، مسلمان نيست.»
ناگهان نگهبان- يا فروشنده و يا ... بهرحال از افراد پاساژ بود- مانند اژدهايى غران! به سوى آنها حمله مىبرد و مىگويد:
گم شيد، كدام گورى مىرويد؟! گدا و ... كم داشتيم كه شماها هم به آنها اضافه شدهايد و ...
با خود مىگويم: آيا اين فرد از سخن رسول اكرم درباره يتيمان اطلاع دارد و اين گونه با اين بچهها برخورد مىكند؟! ولى هرگز! گمان نمىكنم مسلمانى به اهميت رسيدگى به ايتام از نظر پيامبرش اطلاع داشته باشد و اين گونه آنها را براند.
حضرت محمد، صلواتاللهعليه، مىفرمايند:
«در بهشت منزلى است كه آن را «خانه خوشحالى» مىنامند و جز كسانى كه يتيمان مؤمنان را خوشحال كردهاند، وارد آن خانه نمىشوند.» «نهجالفصاحة ص ١٧٥»
كودكان سراسيمه برمىگردند و جلو در سينما نادر دست در جيب مىبرند. يك اسكناس پنجاه تومنى و چندين