ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠ - عمر با بركت
ابنبابويه رسيديم ماشين را متوقف كرد و رفتبراى زيارت. من هم در كنار در ايستادم در حالى كه كتاب در دستم بود فاتحهاى براى شيخ صدوق فرستادم و خطاب به او گفتم: «از خدا بخواه كه پولى برسد و من كتاب شما را چاپ كنم. من نذرى كرده بودم كه ادا كردم اما الان در چاپش درماندهام.»
پس از زيارت وقتى آمديم دوباره سوار ماشين شديم كه برويم زيارت حضرت عبدالعظيم. دوستم پرسيد با مرحوم صدوق خيلى حرف زدى. آنجا كه امامزاده نيستيك فاتحه كافى است. گفتم ايشان براى من بسيار والامقاماند. امامزادهها سيداند اما ايشان از بزرگان و اركان عالم تشيع است. مبلغ اخبارى است كه از ائمه، عليهمالسلام، رسيده. درست است كه سيد نيست ولى مؤمن حقيقى است. او پرسيد: مگر شيخ صدوق چه كرده؟ گفتم كتابهايى نوشته كه من مىخواهم چاپ كنم ولى كار آسانى نيست و هزينه دارد.
گفت: من همه هزينهاش را پرداخت مىكنم و هنوز ما به حرم نرسيده بوديم كه گفت الان چكش را مىنويسم فقط بگو چقدر؟ من چون حساب كردم كه يك حالت روحى بر او عارض شده و ممكن است فردا پشيمان شود گفتم به من قرض بده! گفت: هر كارى مىخواهى بكن و خلاصه پول را داد. هزينه چاپ كتاب ٢٨ هزار تومان شد. ولى روزى كه مىخواستيم كتاب را منتشر كنيم و صحاف پيغام داده بود كه كتابها آمادهاند و بياييد ببريد. حسب اتفاق به منزل شخصى دعوت داشتم كه از تجار بازار بود. كتاب را در دست من ديد و چون مرد باسوادى بود گفت: «چه كتاب خوبى است. همه اينها را به من بفروشيد تا من از ثلث اموال پدرم اينها را منتشر كنم». بالاخره آن قدر اصرار كرد كه همه را خريد و من طلب دوستى را كه از او قرض كرده بودم پرداخت كردم.
همين قدر بگويم كه اين امور در نظام عالم در درجه اول است و خارج از نظام نيست. نيازى هم به ديدن اين و آن نيست؛ رو به خدا كه بكنى كار درست مىشود.
\* موعود: با توجه به اينكه خودتان هم به عظمت و رتبه اين كتاب اشاره كرديد لطفا از ويژگيهاى آن بگوييد.
استاد غفارى: مرحوم مجلسى مىگويد كتاب كمالالدين از همه كتابهايى كه درباره حضرت نوشته شده عاليتر است. مؤلف در اين كتاب آنچه را كه مربوط به حضرت است از همه طريق، اماميه و غير اماميه جمع كرده است و جامعيت دارد. در مقدمه نوشته است: «شبى خواب ديدم كه در حال طواف هستم. شخص بزرگوارى كنار حجرالاسود نشسته است. فهميدم كه اين خود حضرت صاحب است، با من مخاطب شد و گفت قرار بود درباره غيبت من كتابى بنويسى، كو پس چرا ننوشتى؟ من گفتم كتابى در فلان جا، مقالهاى در فلان جا نوشتهام. گفتند: نه به آن ترتيبى كه من مىگويم بنويس. يعنى، آن كسانى كه از طرف خدا هستند و غيبتى برايشان رخ داده همه را يك به يك بگو تا به من برسى. من ديگر از خواب پريدم، فهميدم كه بايد ديگر اين كار را بكنم، ديگر همه كارها را كنار گذاشتم». اينها مطالبى است كه مرحوم شيخ صدوق مىگويد. بعد در اواخر كتاب هم مىگويد من نمىخواهم بگويم تمام اخبار اين كتاب از نظر سند صحيح است، اما اخبارى كه صحيح است همهاش را در اين كتاب آوردهام و به آنها تمسك مىجويم و نه به اخبارى كه ضعيف است.
پس از تصحيح كتاب به فكر ترجمه آن افتاديم و با كمك برخى دوستان اين كار را شروع كرديم. جلد اول تمام شده است. مرحوم كمرهاى آن نسخه قديمى پر غلط را ترجمه كردهاند كه خيلى به هم خوردگى دارد، اما نسخه ما نه، آن نسخه كه ما مقابله كرديم غلط ندارد. و بهترين نسخه كتاب «كمالالدين»، نسخهاى موجود در كتابخانه مرحوم آيتالله مرعشى است كه خود ايشان فرمودند من پنجشش تا نسخه دارم ولى اين نسخه عاليترين نسخه است