ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩ - عمر با بركت
عمر با بركت
گفتگو با استاد علىاكبر غفارى
اشاره: استاد علىاكبر غفارى را بحق مىتوان حلقه واسط نسل امروز با ميراث كهن و پرارزش شيعى دانست. او عمر پر بركتخود را صرف احيا و تحقيق منابع اصلى شيعه نموده و تاكنون حدود پنجاه عنوان كتاب را در زمينههاى مختلف فقهى، تفسير، روايت، تاريخ و عقايد مورد تحقيق و تصحيح قرار داده است، كه تعداد مجلدات آنها به ١٦٠ جلد بالغ مىشود.
مهمترين آثارى كه ايشان به تنهايى آنها را مورد تحقيق قرار دادهاند عبارتند از:
الكافى (محمد بن يعقوب كلينى)، تهذيبالاحكام (شيخ طوسى)، من لا يحضرهالفقيه (شيخ صدوق)، تحفالعقول (ابن شعبه حرانى)، جامعالمدارك (سيد احمد خوانسارى)، الخصال (شيخ صدوق)، كمالالدين و تمامالنعمة (شيخ صدوق)، الغيبة (محمد بن ابراهيم نعمانى)، اعلامالورى باعلامالهدى (فضل بن حسن طبرسى) و ...
اما تعدادى از آثار كه ايشان با همكارى ديگران آنها را مورد تحقيق قرار دادهاند عبارتند از: شرحالكافى (ملا صالح مازندرانى)، تفسير منهجالصادقين (فتحالله كاشانى)، توحيد (شيخ صدوق) و ...
او اكنون در آستانه ٧٥ سالگى پرتلاش و مصمم به كار خود ادامه مىدهد و تحقيق كتابالاستبصار (شيخ طوسى) را در دست دارد. با توجه به اينكه استاد غفارى چند مورد از منابع اصلى موضوع «غيبت» را مورد تحقيق قرار داده و حاشيه و تعليق زدهاند، مناسب ديديم كه خدمتشان برسيم و در اين زمينه با ايشان گفتگو داشته باشيم.
آنچه پيش روى شماستحاصل گفتگوى ما با ايشان است، اميدواريم كه مورد استفاده شما عزيزان واقع شود.
\* موعود: يكى از كتابهايى كه حقيقتا بايد گفت جنابعالى آن را احيا كردهايد كتاب معروف «كمالالدين و تمامالنعمة» شيخ صدوق است. با توجه به اينكه نسل امروز ما كمتر با كتابهاى اصلى كه در باب مهدويت نوشته شده آشنا هستند؛ لطفا بفرماييد چه انگيزهاى باعثشد كه اين كتاب را انتخاب كرديد و ويژگيهاى اين كتاب چيست؟
استاد غفارى: من چهار پنج تا بچه كوچك داشتم كه همسرم مريض شد اطباء گفتند سرطان است، اما به او نگفتند، به خواهرم گفته بودند، خوب مىدانيد كه وقتى كسى در سن چهل سالگى باشد و چهار، پنج تا بچه داشته باشد و يك نفر هم كه اينقدر به او كمك كرده باشد و حالا ابتلاء بيابد به اصطلاح خيلى برايش سنگين است، برادر همسرم طرف عبدالعظيم و ابنبابويه سكونت داشت. يك روز ايام عيد بود و ما بايد مىرفتيم ديدن آنها، همگى سوار ماشين شديم تاء برويم ديدن برادرش من توى راه كه مىرفتيم بشدت غمگين بودم و ذهنم متوجه ابنبابويه و حضرت صاحب، عليهالسلام، بود و كتابهايى كه در اين موضوع نوشته شده است و نمىدانم چطور شد كه يك مرتبه دعا كردم و گفتم: خدايا اگر مريضى زنم را شفا بدهى من همه هم خودم را مىگذارم و يكى از كتابهايى كه مربوط به حضرت است و مورد علاقه ايشان است و مرحوم مجلسى اين كتاب را ارزشمندتر از كتابهاى ديگر مىداند، تصحيح كرده و چاپ مىكنم و از حضرت صاحب هم تقاضاى من اين است كه حاجت مرا از خدا بخواهد تا برآورده شود اين را در دلم نيت كردم بدون اينكه بر زبان بياورم.
يكى دو ماه گذشت. همسرم را مرتب پيش دكتر مىبردند و برمىگرداندند. در يكى از اين روزها كه نتيجه يكى از آزمايشها را پيش دكتر برده بودند دكتر گفته بود «من اين جواب آزمايش را قبول ندارم. حتما اشتباه شده ببريد به فلان آزمايشگاه». اين بار بردند آنجا اما باز هم جواب گرفتند كه هيچ موردى ندارد و اثرى از سرطان نيست. خلاصه حالش بهتر شد و راه افتاد. من هم شروع كردم به تصحيح «كمالالدين» آن مقدار كه در امكانم بود. حدود ٣٠ يا ٣٥ سال پيش بود. وقتى كار تصحيح كتاب به پايان رسيد من تقريبا هيچ پولى براى چاپ آن نداشتم.
يكى از دوستان كه كار آزاد داشتبه من پيشنهاد كرد با ماشين او برويم شاه عبدالعظيم. زمانى كه به