ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٥ - مرگ شيطان
مى كنى آن روزى است كه خدا مردم را در آن مبعوث مى كند؟ (خير) ولكن خداى عزوجل او را مهلت مى دهد تا روزى كه قائم ما، عليه السلام، مبعوث شود و جلوى سر او را گرفته گردنش را مى زند و آن روز، روز معلوم است»[١]
در تفسير قمى از قول امام صادق، عليه السلام، نقل شده كه «يوم الوقت المعلوم» روزى است كه رسول خدا، صلى الله عليه وآله، شيطان را بر روى صخره اى در بيت المقدس سر مى برد. در توجيه اين روايت علامه مى فرمايد: «اين مربوط به اخبار رجعت است و در اين معناومعناى قبلى روايات زيادى از اهل بيت، عليهم السلام، به دست ما رسيده است.»
بعد از اين بيان ايشان در جمع بين سه روايت دو راه را پيشنهاد مى كند:
اول: روايت اولى حمل بر تقيه شود كه در اين صورت ايشان روايت دوم و سوم را تقويت مى كند.
دوم: چون رواياتى كه از ائمه، عليهم السلام، در تفسير قيامت آمده است گاهى اوقات تفسير به ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، شده اند و گاهى به رجعت و گاهى به قيامت معنا گشته اند، زيرا اين سه زمان در ظهور حقايق مشترك هستند گر چه از جهت شدت و ضعف متفاوت اند پس مى توان گفت كه حكم يكى از آنها در ديگرى نيز جارى است. و در انتها فرموده اند «فافهم ذلك»[٢]
از مجموع بيانات مرحوم علامه طباطبايى معلوم مى شود كه ايشان معتقدند در زمان ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، شيطان نابود مى شود و سعى دارند آن را به نحوى اثبات نمايند. گر چه اين نكته ايشان برخلاف جمهور مفسران كه روز وقت معلوم را به ظهور مهدى تفسير كرده اند؛ محتوايى شيرين و دلچسب به همراه دارد؛ ولى سؤالات و انتظارات زيادى را پيش مى آورد كه بعضا با آنچه خود ايشان در همين جا و جاهاى ديگر الميزان فرموده اند منافات دارد. اما ما اظهار نظر بيشتر را به اهل علم و فضيلت حواله مى دهيم و براى روح بزرگ و ملكوتى آن مرد بزرگ دعا كرده و از خداوند خواهانيم در خدمت قرآن كريم از تفسير الميزان هر روز توشه اى برگيريم.
پى نوشتها:
[١]. سوره حجر (١٥)، آيه ٣٦ و ٣٨.
[٢]. همان، آيه ٣٥.
[٣]. ر. ك: طباطبايى، سيدمحمد حسين، الميزان فى تفسيرالقرآن، ج ١٢، ص ١٥٩ به بعد.
[٤]. سوره حجر (١٥)، آيه ٣٩.
[٥]. ر. ك: طباطبايى، سيدمحمدحسين، الميزان فى تفسيرالقرآن، ج ١٤، ص ٣٣٠.
[٦]. ر. ك: البحرانى، السيد هاشم، البرهان فى تفسيرالقرآن، ج ٢، ص ٣٤١. همچنين ر. ك: مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج ٦٣، ص ٢٢١، ح ٦٣.
[٧]. ر. ك: السلمى السمرقندى، محمدبن مسعودبن عياشى، تفسير العياشى، ج ٢، ص ٢٦٢.
[٨]. ر. ك: طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان، ج ١٢، ص ١٧٤- ١٧٥.