ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٤
ديدار يار غايب
گل نرگس،
گل وفا\*
سالها به يادش بودم، مدتها در فراقش مىسوختم و ساعتها به عشقش اشك مىريختم. عصر جمعهاى، هنگام خواندن دعاى سمات، آن جايى كه نوشته:
«حاجتت را بخواه».
از خداوند متعال، درخواست ديدارش را نمودم.
همان شب در عالم رؤيا گفته شد، در مكه ديدارش خواهى كرد. در سفر حجى كه پيش آمد، توفيق تشرف حاصل نشد.
در سفر بعد، حركت صبحگاهان، در لحظه بيدار شدن، ملهم شدم:
اعْلَمُوا! أَنَّكُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ.
و اگر جمله اخير «وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ» نبود، تا واپسين لحظات عمر به كسى عنوان نمىكردم.
در اينجا بود كه يقين كردم در اين سفر، موفق به ديدار خواهم شد، جملاتى از دعاى سريعالاجابة و از دعاى مشلول و آياتى از قرآن، منجمله آيه «إِنِّيتَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ.»[١] و آيه «إِنِّيوَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي ...»[٢] و تكرار ده مرتبه «أَمَّنْيُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ.»[٣] و در دفعه دهم تا آخر آيه و ده مرتبه «يا الله» و قسم دادن خداوند را به خمسه طيبه و در پايان «اللهم ارنى الطلعة الرشيدة و اكحل ناظرى بنظرة منه.»[٤] در طول اين سفر به جده، مكه، ... زمزمه مىنمودم و از جان و دل ديدار او را از خلاق منان مسالت مىنمودم.
يادم هست كه در روز هفتم مكه، خلف مقام، تمام صحيفه سجاديه را خواندم، نااميدانه به سمت منزل روانه شدم، در حين عبور از مسعى لحظهاى نشستم در كمال ياس و اندوه ناگهان به قلبم درخشيد: «گل نرگس، گل وفا!» باز جان تازهاى گرفتم برخاسته به سوى منزل حركت كردم.
سحرگاهان شب دهم، در مشعر، در نماز وتر اشاره غيبى شد «يوم ظعنكم»[٥]، يعنى روز حركت، تصور كردم روز حركت از مكه است كه چنين نشد، ولى در عين حال در مدينه در بيتالاحزان و بقيع و ... همه جا