ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٣ - اتّفاق مذاهب در موضوع موعود
امتحان كرده است». ٣١
جابر مىگويد: گفتم يا رسول الله! آيا مردم در زمان غيبت از وجود وى منتفع مىشوند؟ فرمود: «آرى به خدايى كه مرا به حق فرستاده، مردم در زمان غيبت از نور ولايتش روشنايى مىگيرند. چنانكه مردم از آفتاب بهره مىبرند با آنكه زير ابرهاست. اى جابر! اينكه گفتم از مكنونات سرّ خداست و از علم مخزون خدا مىباشد، آن را اظهار مكن مگر به كسى كه اهليت دارد.»
در اينجا به دليل ضيق مجال به ذكر موارد يادشده اكتفا كرده و طالبان را براى مطالعه بيشتر در اين زمينه به كتاب «اتّفاق در مهدى موعود» از همين نگارنده ارجاع مىدهيم.
پى نوشتها:
(١). منظور ما از «مهدى نوعى» همين است وگرنه اهل سنّت نيز آن حضرت را فاطمى و حسينى مىدانند.
(٢). بشراوى، الاتحاف، باب خامس ص ١٨٠ ذيل فصل الثانى عشر من الائمه ابوالقاسم محمّد.
(٣). ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج ١، ص ٢٨١.
[٤]. محمّد صالح حسينى ترمذى، مناقب مرتضوى باب دوّم، ص ١٣٩.
[٥]. عبدالله بسمل، ارجح المطالب فى عد مناقب اسدالله الغالب، ط لاهور، در باب منحصر بودن امامت در دوازده نفر، ص ٤٣٦.
[٦]. مقتل الحسين، خوارزمى، ج ١، الفصل السابع فى فضائل الحسين، ص ١٤٦.
(٧). فرائد السّمطين، ج ٢، ص ١٣٢، ح ٤٣٠.
[٨]. همان مدرك، ج ٢، ص ٣١٣، ح ٥٦٣.
[٩]. ينابيع المودّة، باب ٥٨، ص ٢٥٨.
[١٠]. فرائد السّمطين، باب ٧٧، ص ٤٤٥.
[١١]. الاتحاف بحب الاشراف، ط ادبيه مصر، صص ١٤٦، ١٦٥.
[١٢]. فصول المهمّه، فصل ٨، ص ٢٦٥.
[١٣]. فرائد السّمطين، ج ٢، ص ٣٣٧، ح ٥٩١.
[١٤]. ينابيع المودّة، باب ٨٠، ص ٤٥٤.
[١٥]. فرائد السّمطين، ج ٢، ص ٣٣٦، ح ٥٩٠.
[١٦]. «ما اگر بخواهيم از آسمان مشيت آيت قهرى نازل گردانيم كه همه به جبر گردن زير بار ايمان فرود آرند». سوره شعراء (٢٦)، آيه ٤
[١٧]. ينابيع المودّة، باب ٨٠، ص ٤٥٤ و باب ٨٦، ص ٤٧١.
[١٨]. فصول المهمّه، فصل ثانى عشر، صص ٣٠٩ و ٣١٠.
[١٩]. فرائد السّمطين، ج ٢، ص ٣١٩، ح ٥٧١.
[٢٠]. مقتل الحسين، ج ١، فصل سابع فى فضائل الحسن، و الحسين، ص ٩٦.
[٢١]. ابن اثير در «اسد الغابة» مىگويد: ابوسلمى چوپان شتران رسول خدا (ص) بود، نامش را «حريث» گفتهاند. ابن حجر نيز در «الاصابه» چنين گفته است: ناگفته نماند حديث فوق را در فرائد از خوارزمى نقل كرده است.
[٢٢]. سوره بقره (٢)، آيه ٢٨٥.
[٢٣]. در نسخه فرائد «شبح» و در نسخه مقتل خوارزمى «من سنح نور من نورى» است.
[٢٤]. ينابيع المودّة، باب ٩٣، ص ٤٨٧.
[٢٥]. مقتل الحسين، ج ١، فصل سابع فى فضائل الحسن و الحسين، ص ٩٤.
[٢٦]. فرائد السّمطين، ج ٢، ص ٣٢١، ح ٥٧٢.
[٢٧]. «وارد» كسى است كه قبل از قافله وارد محلى مىشود نظير «فارسلوا واردهم فادلى دلوه».
[٢٨]. ينابيع المودّة، باب ٩٤، ص ٤٩٤.