ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - امانتى در دل دريا
پايينتر آمده، چرا كه ظاهراً ستارگان را بر سطح بيابان مىديدند و همانجا بود كه راهنما گفت به زودى به آبادى قم كه همان مقصد است، خواهند رسيد.
بعد از طلوع آفتاب بود كه قافله چند نفرى شترها و خانواده حاجى عبدالكريم شيروانى، غافل از پرنده سياه مرگ كه با بالهاى عظيم و گشوده خود، سايه ماتم را بر شهر گسترانيده بود، با دلى پر اميد، وارد شهرى غريب شدند. حاجى خاطره ورود ماههاى قبل را به ياد آورد و آن منظره دلهرهآور را پروانه ديد، عكس العملى نشان نداد تنها مثل كسى كه پلك زدن را فراموش كرده باشد رو به حاجى گفت:
- اين ممكن نيست. دير شد ... خيلى دير ... حاجى! غير ممكن است. اين حقيقت ندارد.
و خودش را از قاطر پايين انداخت در حالى كه چادر سياه و روبندى سپيد او را احاطه كرده بود ... و بچّهها با ديدن آنچه مادر ديده بود شگفتزده پرسيدند:
- پدر جان مگر امروز عاشوراست؟ اينجا چه خبر است؟ چه كسى از دنيا رفته است؟ و حاجى آرام گفت: كسى از دنيا نرفته، فرصتى از دست رفته.
حاجى عبدالكريم شيروانى ٢ و خانوادهاش براى هميشه در شهر مقدّس قم ماندند و تا ساليان بعد، مردم همچنان پيرمرد سالخوردهاى را هر روز مىديدند كه در قبرستان شيخان قم، سر قبر ميرزا ابوالقاسم گيلانى معروف به ميرزاى قمى، قرآن مىخواند، گريه مىكند و آنجا را جاروب و نظافت مىكند. هيچ كس از مردم قم، از حكايت اين پيرمرد سالخورده و خانوادهاش خبردار نشد و كسى نفهميد اين قافله چند نفره در روز ورود به قم، چه حالى داشتند وقتى دانستند روزهاى گذشته، ميرزاى قمى از دنيا رحلت كرده است و آرزوى خدمت در محضر او را براى هميشه از دست دادهاند ...
پىنوشتها:
با استفاده از: دارالسّلام و كرامات الصالحين مرحوم نراقى.
[١]. ابوالقاسم بن محمد حسن، معروف به ميرزاى قمى، از فقهاى بنام شيعه است. وى اصالتاً گيلانى و تولّدش در سال ١١٥٢ ق. در جابلُق بوده است و تحصيلات او در عراق نزد آيتالله بهبهانى و ديگر علما بوده است. وى پس از تحصيلات عازم قم شده و همانجا ماندگار مىشود كه به ميرزاى قمى معروف مىشود. وى داراى تأليفات متعدّدى مىباشد: كتاب قوانين در اصول، جامع الشتات در فقه (به زبان فارسى)، غنايم (فقه استدلالى)، مناهج در فقه، معين الخواص در فقه و رسائل ديگرى در فقه، اصول، كلام و حكمت، منظومهاى درباره علم معانى و بيان، ديوان شعرى در حدود ٥ هزار بيت.
وى در سال ١٢٣١ ق. در شهر قم وفات يافت و شهر قم چون روز عاشورا عزادار شد و پيكرش با تشييع شيعيان در قبرستان شيخان، به خاك سپرده شد. (برگرفته از كتاب كنيه و القاب؛ معارف و معاريف (دايرة المعارف جامع اسلامى، ج ٥، ص ٦٤٤))
[٢]. اسم مستعار است.
- در كتابها آمده است كه حضرت آيتالله العظمى بروجردى هر موقع حاجتى داشت مىآمد شيخان سر قبر ميرزاى قمى و مىفرمودند: «جناب ميرزا بيا بين من و عمّهام واسطه شو».
آوردهاند كه شخصى آمده بود سر قبر حضرت معصومه (س) يك هفته دائم التماس مىكرد كه من يك خانه مىخواهم بعد از يك هفته خطاب به ايشان گفت: خانم جان! يك هفته دائم التماس كردم، خبرى نشد. بعد در شب، خواب حضرت را مىبيند كه به او مىگويند، يك هفته دل مرا خون كردى، اگر خانه مىخواهى سر قبر ميرزاى قمى برو.
- در كتاب «حضرت معصومه، چشمه جوشان كوثر» آمده، شيخ عبّاس قمى در خواب ميرزاى قمى را مىبيند و از او مىپرسد كه آيا حضرت معصومه (س)، حقّ شفاعت مردم قم را دارد و ميرزاى قمى در جواب مىگويد، شفاعت مردم قم از من هم برمىآيد، حضرت معصومه (س) حقّ شفاعت همه عالم و آدم را دارد.