ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٣ - جوان بود و
جوان بود و ...
جوان بود و از راويان بزرگ حديث تقلين؛ تلاش زيادى كرد تا همه بدانند كه منظور از اهل بيت پيامبر، زنان و صحابه ايشان نيستند. به على (ع) بسيار علاقه داشت. بارها گفت گه اهل بيت، آل على (ع) هستند كه صدقه بر آنها حرام است.[١]
سوره «منافقون» در تصديق راستگويى او نازل شد. اين راست گويى در ماجرى تبعيض قائل نشدن مهاجر و انصار بود. جريان از اين قرار بود كه دو مرد از مهاجر و انصار بر سر چاه آبى با هم نزاع كردند و مرد انصارى به مرد مهاجر توهين كرد و آنها را جزوه خوارترين افرد شمرد. زيد با ديدن اين صحنه تاب نياورد و نزد پيامبر رفت و عرض كرد: «مردى از انصار، خود را از مهاجران برتر مىداند.» رسول مهربانى مثل هميشه گمان به خوبى برد و فرمود: «شايد اشتباه شنيدهاى؟» زيد سوگند ياد كرد كه چنين نيست.
فرد انصارى نزد پيامبر رفت و قسم خورد كه زيد دروغ گفته. عدهاى از انصار نيز در حمايت از او گفتند: «زيد جوان است و خام و حتماً اشتباه شنيده است.» و جريان خاتمه يافت. ولى خدا به صداقت زيد آگاهتر بود.[٢]
با اينكه نوجوان بود، در تمام جنگهاى پيامبر شركت كرد. عاشق پيامبر و اهل بيتش بود. حتّى وقتى پير شد، بازهم از حمايت اين خانواده دست نكشيد.
وقتى سر مطهر سيدالشهدا (ع) را مقابل ابن زياد قرار دادند و او با چوب به دندانهاى سر مبارك مىزد، زيد ابن ارقم اعتراض كرد و گفت: «چوب خود را از اين لبها بردار. به خداى يگانه سوگند، من بارها ديدم كه رسول خدا (ص) با لبهاى مباركش اين لبها را بوسيد.» سپس براى اعتراض، مجلس را ترك كرد.[٣]
برايش عذابآور بود. باورش نمىشد. گرچه از بنىاميه كمتر از اين توقع نبود.
او حسن و حسين را ديده بود كه روزى بر روى شانههاى پيامبر جا داشتند و مورد احترام همه بودند. حال باور نمىكرد كه اين، سر حسين بن على (ع) است كه بر سر نى قرن مىخواند.
او نتوانست رفتار وحشيانه بنىاميه را با خاندان بر حق رسول خدا (ص) تاب آورد و در همان سال حادثه كربلا (سال ٦١) درگذشت.[٤] اين جوان صاحبنام زيد بن ارقم بود.
پىنوشتها:
[١]. صحيح مسلم، باب فضايل اهل بيت، صص ١٠٤٩، ح ٢٤٢٤.
[٢]. رسولى محلاتى، زندگانى حضرت محمد (ص)، ص ٤٨٢.
[٣]. بحارالانوار، ج ٤٥، ص ١١٦.
[٤]. حر عاملى، اثبات الهداة، ج ٥، ص ١٨٨.