ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - شكوه عشق
گلستانه
بهاريه
روز اوّل بهار
باز هم
صداى آشناى او
كوچههاى بىخيال اين محلّه را
شكافت
و سكوت سنگى مرا شكست
گوشهاى من طنين حيرتى عظيم را شنيد
فاصله
بين صبح عيد ما و صبح عيد او
وسعت تمام شورهزارهاست
باز هم
آن صداى آشنا
داد مىزند:
نمك!
منصور رضيئى
ويژه ميلاد فرخنده امام حسن عسكرى (ع)
آهاى ... ماهه شب چارده!
|
... و ابرهاى سپيد و گرفته بسيارند |
كه پيچ خورده به دور سر تو دستارند |
|
|
و بادها كه بيايند و بارور بشوند |
به دور گردن تو، چون دو رودِ سيّارند |
|
|
دو دست رود و دو دستِ شناور خورشيد |
به خاكِ باير دامان تو كه مىبارند |
|
|
چه دستها كه توسّل شوند و برخيزند |
گل محمّدى از دامن تو بردارند |
|
|
آهاى، ماه شب چارده! كه دور و بَرت |
ستارهها و زمين در طواف دوّارند |
|
|
محاق را بشكن، كاين پلنگها عمرىست |
براى آمدنت قلّه قلّه بيدارند |
|
|
كه ابرهاى سپيدى كه مثل دستارند |
به حلقههاى سر زلف تو گرفتارند |