ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - طبّ ايرانى مادر مكاتب پزشكى
به قول مرحوم استاد دكتر سيدجلالالدين مصطفوى كاشانى كه بيش از ٦٠ سال از عمر گرانمايهاش را در رابطه با تحقيق و پژوهش در مكتب طبّ اخلاطى گذرانده بود و اعتقاد به طبّ التقاطى داشت و شعارش «خوبهاى قديم و خوبهاى جديد در اختيار سلامت انسان» بود. تا امروز يكسوم از مطالب مكتب طبّ اخلاطى در كتب و آموزشهاى طبّ رايج عيناً دست نخورده باقى مانده است و يك سوم ديگر آن از نظر طبّ رايج غيرقابل استفاده است و يك سوم باقىمانده، نه اثبات و نه رد شده است.
در حالىكه پاسخ بسيارى از معضلات و بنبستهاى دانش پزشكى رايج در آن وجود دارد و اين مهم در گرو فراگيرى زبان فنى مكتب طبّ اخلاطى است و تا زمانى كه ترمينولوژى مكتب طبّ اخلاطى فراگير نشود متخصصان و دستاندركاران حرفه پزشكى قادر به كشف و درك اين معانى نخواهند شد.
جايگاه طبّ سنّتى و روند رشد آن در ايران در مقايسه با جايگاه طبّ سنّتى در كشورهاى ديگر چگونه است؟
البته روند رشد اين دانش در كشورمان به خاطر نبود امكانات كافى و به كار نگرفتن نيروهاى مجرب و علاقهمند و نبود قوانين لازم، روند بسيار كندى است، امّا چنانچه دولتمردان و دست اندركاران توسعه اين علم قادر باشند قوانين لازم و ابزار و ادوات مورد نياز را فراهم كنند در آينده مىتوان شاهد جهش اين علم و پرچمدارى آن و سيادت جهانى آن ميان ساير كشورها باشيم، زيرا مكتب طبّ ايرانى (طبّ اخلاطى) كه مثل گنجى پنهان است، داراى استعداد و توانايىهاى بالقوّه زيادى در حيطه درمان است، در حالى كه مكتب طبّ آلوپاتى با وجود شاخ و برگهاى زيادى كه دارد از ضعفها و كاستىهاى بسيارى برخوردار است.
به عنوان مدرس دانشكده طبّ سنّتى دانشگاه علوم پزشكى تهران اوّلين دوره برگزارى رشته طبّ سنّتى را چگونه ارزيابى مىكنيد؟
صرفنظر از كاستىهايى كه قبلًا عرض شد هم به لحاظ علاقه و انگيزه دانشجويان و هم به لحاظ علاقهمندى و پشتكار دستاندركاران اين دوره، آيندهاى پر از موفقيت و روشنى و كاميابى را انتظار داريم.
در كنار بخش آكادميك كه سامان گرفته است آيا براى جمعآورى آموزههاى طبّ بومى كه نزد مردم در نقاط مختلف كشور وجود دارد، برنامهريزى شده؟
وقتى اين رشته در سطح دانشگاههاى كشور گسترش پيدا كند قدر مسلّم براى هر يك از اين مقولات راهچاره، روش تحقيق- بررسى و انتقال آن به اشخاصى كه متناسب با پتانسيلهاى طبّ بومى و ... هستند راهكارهايى بررسى و ارائه مىشود.
چرا با وجود اينكه ضرورت توجه به طبّ سنّتى در بخش درمانى احساس مىشود و با وجود آكادميك شدن اين رشته، برخى از پزشكان نسبت به اين شيوههاى درمانى بىاعتنا هستند؟
دو علت عمده وجود دارد: يكى جهل است و ديگرى خودباختگى. انسان نسبت به چيزى كه آگاهى ندارد عناد مىورزد بهخصوص كه اين عنادورزى با نبود تعهد اخلاقى نيز همراه باشد، زيرا كسى كه تعهد اخلاقى دارد در مورد دانشى كه نسبت به آن اشراف ندارد، اظهار نظر نمىكند چه برسد به اينكه آن علم را تخطئه كند. اين نهايت تعهد نداشتن فرد نسبت به جهان دانش است. علت دوم خودباختگى افراد در برابر غرب است. اينگونه افراد ارزشهاى ميهنى خودشان را در ذهن تبديل به ضدّ ارزش كردهاند و امروز كه از طبّ ايرانى ويژگىها، توانايىها و قابليتهايش سخن به ميان مىآيد، احساس مىكنند كه به شخصيتشان توهين مىشود و درصدد دفاع از محفوظات خود برمىآيند.
محفوظاتى كه بهصورت فرهنگ و باور درونىشان در آمده است. البته گروه ديگرى هم وجود دارد كه بهتر است راجع به اين گروه صحبت نكنيم، زيرا اين گروه افرادى هستند كه آيه «فِيقُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً» در موردشان صادق است.
پىنوشت:
برگرفته از: «همشهرى آنلاين.»