ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٠ - چند امتياز ويژه طبّ سنّتى ما
طبّى به جاى ارائه يك سيستم و سامانه، در حقّ طبّ اسلامى دانسته يا ندانسته، جفا مىكنند.
امّا منشأ طبّ سنّتى ما چيست؟ طبّ سنّتى ما افزون بر تأثيرپذيرى از آموزههاى طبّى اسلامى، گنجينهاى گرد آمده از ميراث پزشكى قديم ايران (طبّ اقوام آريايى، طبّ دورانهاى مختلف هخامنشى، اشكانى، ساسانى و به خصوص مكتب پزشكى جندى شاپور)، طبّ يونانى، مكاتب طبّى سريانى و اقوام ديگر (هندى، عربى، اندكى چينى و ملل همسايه و مرتبط با ايران) است كه در دوره تمدن اسلامى با ظهور شخصيتهاى بزرگى همچون على بن ربن طبرى، رازى، على بن عباس اهوازى، ابن سينا، جرجانى، ابوالحسين طبرى، ابن نفيس، ابن بيطار، زهراوى و صدها دانشمند معروف و غير معروف ديگر رشد و تكامل و شكوفايى بىنظيرى يافته است و با پشتوانهاى چنين، در دنياى امروز ياراى سر بر افراشتن و داعيه پاسخگويى به بخش مهمّى از نيازهاى پزشكى امروز بشر را دارد و مىتواند تجربه و نگرش جامع و كلنگر خود را براى اصلاح انديشه جزءنگر دانش پزشكى روز در اختيار انديشمندان منصف قرار دهد.[١]
چند امتياز ويژه طبّ سنّتى ما
در دنياى لائيك، متفكران براى انسان هويت جسمى روانى- اجتماعى قائلند و به اصطلاح مىگويند انسان موجودى «بيوسايكوسوشال»[٢] است، غافل از اينكه بُعد روحى و معنوى انسان بسيار مهمتر است و آنها قادر به درك اين حقيقت نبودهاند. همين بعد روحى و معنوى روى ابعاد سه گانه هويت انسان از ديدگاه آنها، به شدّت تأثير مىگذارد.
در طبّ سنّتى ما انسان با همه موجوديت خود يك جا و با هم مورد توجه قرار مىگيرد و علاوه بر اين در مورد همان بعد زيستشناختى انسان يا بُعد بيولوژيك آن نيز، نكتههايى دارد كه دانش كلاسيك با آن آشنا نيست.
به عنوان مثال، مسئله بسيار مهمّ «مزاج» در هويت جسمى روانى انسان مطرح است. ممكن است دو نفر با يك بيمارى مشخص به حكيم مراجعه كنند، ولى حكيم با توجّه به بررسى مزاج آن دو نفر، دو شيوه متفاوت درمانى را توصيه كند در حالى كه در طبّ كلاسيك اين نقص بزرگ وجود دارد كه به طور كلى پروتكلهاى درمانى را براى همه يكسان به كار مىبرند و اگر جايى هم با توجه به وخامت بيمارى يا بيمارىهاى ضميمهاى ديگر براى دو نفر در يك بيمارى اندك تفاوتى در شيوه درمان قائل شوند اين تفاوت مربوط به تفاوت هويت جسمى- روانى يا مزاجى نيست.
در طبّ سنّتى حدود ٨٠ درصد اقدامات پيشگيرانه و مبتنى بر تدابير حفظ الصحّه است. تنظيم برنامه خوردنىها و آشاميدنىها، خواب و بيدارى، ورزش و فعاليتهاى بدنى، تدبير سلامت و مناسبسازى هوا، دفع مواد زائد از بدن و نگهدارى مواد لازم براى بدن و بالاخره مراقبت از حالات روانى مثل شادى و غم، غضب و آرامش و مانند اينها كه تحت عنوان «ستّه ضروريّه» مطرح مىشود. اساس كار حفظ الصحه است. وانگهى وقتى هم كه پاى درمان به ميان مىآيد باز هم بخش مهمّى از درمان را تدابير تغذيهاى و مانند آن تشكيل مىدهد و در مصرف دارو آن همه در حدّ ضرورت ابتدا از داروهاى مفرد و سپس از داروى مركب با حداقل تركيب (به لحاظ هشدارهايى كه در طبّ سنّتى راجع به آثار سوء تداخلات دارويى وجود دارد) استفاده مىكند. البته اگر گاهى مشاهده مىشود بعضىها با مراجعه به مدعيان طبّ سنّتى هزينه زيادى براى تهيه تعداد زيادى دارو مىپردازند بايد مطمئن بود كه نه درمان پرهزينه و نه استفاده از داروهايى متعدد و نه به جاى توصيههاى حفظ الصحه سريعاً مبادرت ورزيدن به توصيههاى اين گونه درمانى، هيچ كدام مورد تأييد حكماى بزرگ طبّ سنّتى نيست. شايد بعضىها در اين گونه رفتارهاى به دنبال درآمد بيشتر باشند نه ارائه يك كار عملى مورد تأييد حكماى بزرگ طبّ سنّتى.
يكى ديگر از امتيازات طبّ سنّتى اين است كه علاوه بر درمان بيمارىها همواره، ارتقاى كيفيت زندگى را در دستور كار خود دارد. به عنوان مثال حتّى در مورد بيمارانى كه به لحاظ نداشتن امكان هيچ گونه درمان و به اصطلاح بيماران جواب كرده نيز دست روى دست نمىگذارند و با تلاش در جهت تعديل وضعيت مزاجى به گونهاى محسوس و مؤثر بار مشكلات بيمار را كم مىكند و كيفيت زندگى او را بهبود مىبخشد.
با نگاهى گذرا به كتب طبّ سنّتى (كه حداقل حدود ده هزار عنوان غيرتكرارى آن قابل دسترسى در داخل و خارج كشور است و دست كم ١٣٠٠٠ عنوان قابل رديابى است و با مراجعه به متون تاريخى چيزى در حدود ١٧٠٠٠ عنوان كه البته برخى از آنها تكرارى يا غيرقابل رديابى و غيرقابل دسترس است) درمىيابيم كه اخلاق و رفتار انسانى از آموزههاى اوّليه اساتيد طب بوده