ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و هشتم
٢ ص
(٢)
فهرست
٣ ص
(٣)
جايگاه اهل نظر
٤ ص
(٤)
گزيده اى از خبرهاى جهان اسلام
٨ ص
(٥)
وحشت اسرائيل از تبديل شدن تركيه به ايرانى ديگر
٨ ص
(٦)
معافيت مالياتى كالاهاى رژيم صهيونيستى در اردن
٨ ص
(٧)
توزيع گسترده انجيل و فيلم تبليغاتى مسيحيت در مناطق شمالى تهران
٨ ص
(٨)
ورود بهائيان به عرصه واردات دارو
٨ ص
(٩)
آمريكا ظرفيت انبارهاى مهمات خود در اسرائيل را دو برابر كرد
٨ ص
(١٠)
وهابى ها در تهران
٩ ص
(١١)
روش هاى جذاب بهائيت درشمال
٩ ص
(١٢)
نخستين نماز جمعه شيعيان در حراره اقامه شد
٩ ص
(١٣)
سفير انگلستان از احتمال كودتا در عراق خبر داد
٩ ص
(١٤)
دستمزد روزانه عربستان به سربازان يمنى
٩ ص
(١٥)
زمينه سازى براى ظهور؛ آرمان انقلاب اسلامى
١٠ ص
(١٦)
1 تبيين نظريه
١١ ص
(١٧)
1- 1 وظايف منتظران در عصر غيبت
١١ ص
(١٨)
1- 2 نقش انقلاب اسلامى در زمينه سازى براى ظهور امام مهدى (ع)
١١ ص
(١٩)
1- 3 حكومت جهانى اسلام، هدف اصلى انقلاب اسلامى
١١ ص
(٢٠)
2 مبانى نظريه
١٢ ص
(٢١)
2- 1 نياز هميشگى به حجت
١٢ ص
(٢٢)
2- 2 نقش مردم در غيبت و استمرار آن
١٤ ص
(٢٣)
2- 3 وظايف منتظران
١٧ ص
(٢٤)
چشم در راه
١٩ ص
(٢٥)
رازهايى ناگفته از انقلاب اسلامى ايران
٢٠ ص
(٢٦)
نقش حجاز در عصر ظهور
٢٤ ص
(٢٧)
نقش دستگاه هاى اطلاع سانى يهودى و وهابى در مقابله با مسئله مهدويت
٣٠ ص
(٢٨)
1 يهوديان و پيش بينى آينده
٣١ ص
(٢٩)
2 يهوديان و ساخت فيلم هاى توهين آميز نسبت به دين اسلام
٣١ ص
(٣٠)
3 دستان آلوده وهابيت و سرمايه گذارى در هاليوود
٣٥ ص
(٣١)
4 دستگاه هاى اطلاع رسانى و تبليغاتى يهودى- هاليوودى و سياست آمريكا
٣٥ ص
(٣٢)
خاتمه
٣٦ ص
(٣٣)
دعاى حضرت على (ع) هنگام حركت به سوى يمن
٣٧ ص
(٣٤)
كودتاى نافرجام در يمن
٣٨ ص
(٣٥)
شيعيان زيدى و تحولات اخير يمن
٤٢ ص
(٣٦)
پرچم و شعار جريان الحوثى
٤٢ ص
(٣٧)
شهيد حسين بدرالدين الحوثى
٤٢ ص
(٣٨)
اتهامات جريان الحوثى
٤٤ ص
(٣٩)
نكات مهم درباره وضعيت يمن
٤٤ ص
(٤٠)
نقش سعودى ها در حوادث يمن
٤٥ ص
(٤١)
نكاتى درباره سلاح موجود در يمن
٤٦ ص
(٤٢)
موضع دوازده امامى هاى يمن
٤٧ ص
(٤٣)
خطاهاى رسانه اى
٤٧ ص
(٤٤)
رابطه ليبى و قذّافى با جريان الحوثى
٤٨ ص
(٤٥)
امام مظلوم
٥٠ ص
(٤٦)
درسى كه اربعين به ما مى دهد
٥١ ص
(٤٧)
تحريفات مدرن نهضت كربلا
٥٢ ص
(٤٨)
توحيد، هدف آموزه هاى اديان
٥٢ ص
(٤٩)
تمايز تحريفات در مفاهيم قدسى و ضرورت شناخت تحريف اصلى
٥٢ ص
(٥٠)
تحريف مدرن شخصى سازى دين
٥٣ ص
(٥١)
تحريف سنتى و مدرن در فرهنگ انتظار
٥٣ ص
(٥٢)
تحريفات آشكار و پنهان واقعه عاشورا
٥٤ ص
(٥٣)
از بين بردن اسلام سياسى، محور جنگ تمدّن ها
٥٤ ص
(٥٤)
تحريف پنهان عاشورا
٥٤ ص
(٥٥)
ارائه تفسير مدرنيستى از قيام عاشورا
٥٤ ص
(٥٦)
مقايسه اصلاحات ليبرالى با اصلاحات حسينى (ع)
٥٤ ص
(٥٧)
تحريف عاشورا به نفع ليبرال دموكراسى
٥٥ ص
(٥٨)
دو نمونه تحريف ديگر عاشورا
٥٥ ص
(٥٩)
راهكار جهانى سازى فرهنگ عاشورا
٥٦ ص
(٦٠)
عاشورا، اصلاح در سراسر تاريخ
٥٦ ص
(٦١)
يادگار اربعين حسينى (ع)
٥٧ ص
(٦٢)
ميهمان ماه بهروز سپيدنامه
٥٨ ص
(٦٣)
موعود
٥٨ ص
(٦٤)
بشكن طلسم سكوتم را
٥٩ ص
(٦٥)
اى ستاره قطبى
٥٩ ص
(٦٦)
مى آيد از اعماق مه
٥٩ ص
(٦٧)
دوبيتى هاى انتظار
٥٩ ص
(٦٨)
گلستانه
٦٠ ص
(٦٩)
به مناسبت 12 بهمن، سالروز ورود حضرت امام (ره) به ايران
٦٠ ص
(٧٠)
داغِ ناگهان
٦٠ ص
(٧١)
صُلح توفانى!
٦٠ ص
(٧٢)
غريب بودن
٦٠ ص
(٧٣)
سپيده هشتمين
٦١ ص
(٧٤)
دست زن بر دامن شرع رسول هاشمى
٦١ ص
(٧٥)
طلوع فجر صادق
٦١ ص
(٧٦)
امام عشق
٦١ ص
(٧٧)
خورشيد ظفر
٦١ ص
(٧٨)
امام آمد
٦١ ص
(٧٩)
پرسش شما، پاسخ موعود
٦٢ ص
(٨٠)
چگونگى انتقام شهداى كربلا
٦٢ ص
(٨١)
1 منابع و مستندات
٦٢ ص
(٨٢)
2 مفهوم انتقام
٦٢ ص
(٨٣)
يار ايرانى امام سجاد (ع)
٦٤ ص
(٨٤)
نام و نسب
٦٤ ص
(٨٥)
خدمت گزارى اهل بيت (ع)
٦٥ ص
(٨٦)
ويژگى هاى اخلاقى ابان
٦٥ ص
(٨٧)
ابان و راهيابى به مكتب اهل بيت (ع)
٦٥ ص
(٨٨)
ابان، ميراث دار اسرار آل محمد (ص)
٦٥ ص
(٨٩)
مسافرت به بصره
٦٥ ص
(٩٠)
در حضور امام سجاد (ع)
٦٥ ص
(٩١)
رحلت
٦٥ ص
(٩٢)
آداب انتظار، اخلاق منتظر
٦٦ ص
(٩٣)
پورنوگرافى غيرعادى؛
٧٠ ص
(٩٤)
شكست علم و پيروزى توهم
٧٠ ص
(٩٥)
حكايت ديدار جعفر نعل بند
٧٢ ص
(٩٦)
پيام ها و برداشت ها
٧٤ ص
(٩٧)
كدام بهداشت جهانى؟
٧٧ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٣ - حكايت ديدار جعفر نعل بند

كه شما خدمت امام زمان (ع) رسيده‌اى؟ اوّل نمى‌خواست جواب مرا بدهد، لذا گفت: آقا از اين حرف‌ها بگذريم و با هم مسائل ديگرى را مطرح كنيم. من اصرار كردم و گفتم: من ان‌شاءالله اهلم.

گفت: بيست و پنج سفر كربلا مشرّف شده بودم تا آنكه در سفر بيست‌وپنجم، شخصى كه اهل يزد بود در راه با من رفيق شد. چند منزل كه با هم رفتيم مريض شد و كم‌كم مرضش شدّت گرفت. تا رسيديم به منزلى كه قافله به خاطر ناامن بودن راه، دو روز در آن منزل ماند تا قافله ديگرى رسيد. دو قافله با هم جمع شدند و حركت كردند. حال مريض رو به سختى گذاشته بود. وقتى قافله مى‌خواست حركت كند، من ديدم به هيچ وجه نمى‌توان او را حركت داد. لذا نزد او رفتم و به او گفتم من مى‌روم و براى تو دعا مى‌كنم كه شفا پيدا كنى. وقتى خواستم با او خداحافظى كنم، ديدم گريه مى‌كند. من متحير شدم. از طرفى روز عرفه نزديك بود و بيست و پنج سال، همه ساله روز عرفه در كربلا بوده‌ام و از طرفى چگونه اين رفيق را در اين حال تنها بگذارم و بروم؟! به هر حال نمى‌دانستم چه كنم. او همين طور كه اشك مى‌ريخت به من گفت فلانى من تا يك ساعت ديگر مى‌ميرم، اين يك ساعت را هم صبر كن! وقتى من مُردم، هر چه دارم از خورجين و الاغ و ساير اشياء، مال تو باشد. فقط جنازه مرا به كربلا برسان و مرا در آنجا دفن كن. من با اينكه به گفتار او اطمينان نداشتم، ولى به خاطر اجابت دعوت مؤمن و حفظ جان او، هر طور بود كنار او ماندم تا آنكه او از دنيا رفت، قافله هم براى من صبر نكرد و حركت نمود. من جنازه او را به الاغش بستم و به طرف مقصد حركت كردم. از قافله اثرى نبود و من تصوّر مى‌كردم اگر كمى با سرعت بروم، امكان دارد به آنها برسم. حدود يك فرسخ كه رفتم، خوف مرا گرفت. از طرفى جنازه را كه به الاغ بسته بودم افتاد. پس از آنكه مقدارى معطل شدم و جنازه را دومرتبه محكم بر الاغ بستم، حركت كردم. ولى باز پس از آنكه مقدارى از راه را رفتم، جنازه از روى الاغ افتاد. به هيچ وجه آن جنازه روى الاغ قرار نمى‌گرفت.

پس از معطلى فراوانى كه پيدا كردم، مطمئن شدم امكان ندارد به قافله برسم و از طرفى بيابان هم وحشت‌زا بود و چنانچه كسى مرا با آن جنازه مى‌ديد، امكان اتهام قتل هم وجود داشت. بالاخره وقتى مضطر شدم و ديدم نمى‌توانم او را ببرم، خيلى پريشان شدم. ايستادم و به حضرت سيّدالشّهدا (ع) سلامى عرض كردم و با چشم گريان گفتم: آقا من با اين زائر شما چه كنم؟ اگر او را در اين بيابان بگذارم مسئولم و اگر بخواهم بياورم مى‌بينيد كه نمى‌توانم، درمانده و بى‌چاره شده‌ام.

ناگهان ديدم چهار سوار كه يكى از آنها شخصيت و ابهّت بيشترى داشت، پيدا شدند. آن بزرگوار به من فرمود: جعفر با زائر ما چه مى‌كنى؟! عرض كردم: آقا چه كنم؟ در راه زيارت كربلا از دنيا رفته است و به من وصيت كرده كه جنازه‌اش را به كربلا ببرم و دفن كنم ولى نمى‌توانم. قافله هم رفته است و من درمانده شده‌ام و نمى‌دانم چه بكنم؟

در اين بين، آن سه نفر پياده شدند يكى از آنها نيزه‌اى در دست داشت. با آن نيزه به زمين زد، چشمه آبى ظاهر شد. آن ميّت را غسل دادند و كفن كرده، آماده رو به قبله براى اقامه نماز ميّت گذاشتند. آن آقا جلو ايستادند و بقيّه پشت سر او نماز خواندند و بعد او را سه نفرى برداشتند و محكم به الاغ بستند و سپس ناگهان ناپديد شدند. حركت كردم. ولى اين مرتبه احساس كردم با سرعت زيادى زمين را طى مى‌كنم. در حالى كه راه مى‌رفتم، ديدم به قافله‌اى رسيدم و از آنها عبور كردم. پس از چند لحظه، باز قافله ديگرى را ديدم كه آنها قبل از اين قافله حركت كرده بودند. از آنها هم عبور كردم. من آنها را مى‌ديدم، ولى گويا آنها من را نمى‌ديدند. بعد از چند لحظه به پل سفيد كه نزديك كربلا است رسيدم و سپس وارد كربلا شدم و خودم از اين سرعت سير تعجّب مى‌كردم.

بالاخره او را بردم و در وادى ايمن (قبرستان كربلا) دفن كردم و در كربلا ماندم تا پس از بيست روز رفقايى كه در قافله ما بودند به كربلا رسيدند. آنها در ابتدا فكر مى‌كردند من كنار آن يزدى در همان منزلى كه از هم جدا شديم مانده‌ام، ولى با كمال تعجّب و ناباورى ديدند كه من بيست روز قبل از آنها به كربلا رسيده‌ام. به همين خاطر از من سؤال مى‌كردند و كه تو كى آمدى و چگونه آمدى؟ من هم براى آنها به اجمال مطالبى را مى‌گفتم و آنها تعجّب مى‌كردند.

از همان جا كم‌كم پشت سر من صحبت‌ها شروع شد و بعضى به ديد انكار نگاه مى‌كردند، بعضى هم تمسخر مى‌نمودند. تا آنكه روز عرفه شد. وقتى به حرم رفتيم، ديدم بعضى از مردم را به صورت حيوانات مختلف مى‌بينم. از شدّت وحشت به خانه برگشتم. باز دو مرتبه از خانه در همان روز بيرون آمدم، باز هم مردم را به صورت حيوانات مختلف ديدم. عجيب‌تر اين بود كه بعد از آن سفر، چند سال ديگر هم ايّام عرفه به كربلا مشرّف شده‌ام و فهميدم تنها روز عرفه بعضى از مردم را به صورت حيوانات مى‌بينم. ولى در غير آن روز آن حالت برايم پيدا نمى‌شود. لذا تصميم گرفته‌ام كه ديگر روز عرفه به كربلا مشرّف نشوم.

وقتى اين مطالب را براى مردم در اصفهان مى‌گفتم، آنها باور نمى‌كردند و پشت سر من حرف مى‌زدند. تصميم گرفتم ديگر با كسى از اين مقوله حرف نزنم و مدّتى هم چيزى براى كسى نگفتم تا آنكه يك شب با همسرم غذا مى‌خوردم. صداى در حياط بلند شد. رفتم در را باز كردم. ديدم شخصى مى‌گويد: جعفر! حضرت صاحب‌الزّمان (ع) تو را مى‌خواهند. من لباس پوشيدم و همراه با او رفتم. او مرا به مسجد جمعه در همين اصفهان‌