ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٠ - شاخص هاى امامت در تفكر شيعى
عالمان اسلامى را هم شامل مىشود.
٦. از اينكه در سخن امام حسين (ع) در بيان اوصاف امام، از نصب الهى، نصّ شرعى و عصمت به عنوان صفات امام (ع) ياد نشده است، استفاده نمىشود كه آن حضرت، اين اوصاف را براى امام لازم نمىدانسته است، زيرا امام (ع) در مقام بيان همه صفات امام نبوده است. امام حسين (ع) آن سخن را در شرايطى ايراد كرده است كه اكثريت مردم، انتخاب و بيعت را به عنوان راه تعيين امام پذيرفته بودند، و امام (ع) كه در مقام خطابه يا جدال احسن بود، مىبايست درباره امامت، مطالبى را بيان كند كه مورد قبول همگان باشد و حجت را بر آنان تمام كند. چنانكه اميرالمؤمنين (ع) نيز در احتجاج با معاويه و پيروان او، به همين شيوه احتجاج كرده است.
٧. يكى از نويسندگان درباره اسوه بودن امام براى مردم گفته است: «اسوه بودن زمانى است كه سنخيت و تشابهى بين امام و مأموم ممكن باشد. اين مشابهت، در امكان رسيدن به مرتبه امام براى مأمومين است. وقتى اين صفات در آنها به حدى باشد كه متكلمين فرمودهاند، ديگر، اسوه بودن از آن وجودهاى محترم برمىخيزد».[١] در اينكه سنخيت و مشابهت ميان امام و مأموم، نقش تعيينكنندهاى در تحقق اهداف امامت و تربيت افراد دارد، سخنى نيست؛ بدين جهت است كه خداوند، پيامبران را از جنس بشر برگزيده است، نه از جنس فرشته: «وَلَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا»؛[٢] و اگر او (پيامبر) را فرشتهاى قرار مىداديم حتماً وى را [به صورت] مردى در مىآورديم». ولى اين مطلب كه الگوپذيرى، آنگاه امكان دارد كه مأموم بتواند در مرتبه وجودى امام قرار گيرد، هيچگونه دليل عقلى، تجربى يا وحيانى ندارد و ادعايى بيش نيست، بلكه دلايل قطعى، آن را مردود مىسازد.
اميرالمؤمنين (ع) آشكارا يادآور شده است كه او، از شيعيان نخواسته است تا در صفات كمال، هم پايه او باشند، زيرا آنان، توانايى آن را ندارند؛ «بدانيد كه شما توان آن را نداريد» آنچه امام (ع) از پيروان خود خواسته و در توان آنهاست، برگزيدن راه پرهيزكارى، پاكدامنى، مجاهدت و سداد است؛ «ولى به وسيله ورع، كوشش در راه تقوى، پاكدامنى و استقامت و پايدارى، مرا يارى كنيد».[٣]
وقتى امام سجاد (ع) كه از سرآمدان بشر در عبادت و زهد است، درباره اميرالمؤمنين (ع) مىفرمايد: «چه كسى توانايى آن را دارد كه چون على (ع) عبادت كند!»[٤] چگونه مىتوان از ديگران انتظار داشت كه خود را به رتبه كمال آن حضرت برسانند؟
امام حسين (ع) كه فرموده است: «در روش و نگرش من براى شما، اسوه است»، در جاى ديگر، خود را به عنوان يكى از خاندان نبوت معرفى كرده است؛ كسانى كه خداوند، جهان را به خاطر آنان (يا به واسطه آنان) آفريده و به واسطه يا به خاطر آنان نيز پايان خواهد داد؛ «بنا فتحالله و بنا يختم»؛ آيا اين ويژگى كه امام (ع) آن را در احتجاج با حاكم مدينه و مروان بن حكم كه از او مىخواستند بايزيد، به عنوان خليفه پيامبر و پيشواى مسلمانان بيعت كنند، فرموده است، از اوصاف عادى بشرى است و دسترسى به آن براى ديگران امكانپذير است؟
اميرالمؤمنين (ع) آشكارا فرموده است كه هيچيك از افراد امت اسلامى را نمىتوان با اهل بيت پيامبر (ص) مقايسه كرد؛ «لا يقاس بآل محمّد (ص) من هذه الامّة أحدٌ.» اگر امكان دسترسى مأموم به مرتبه وجودى امام، شرط امكان اسوه بودن امام براى مردم باشد، اين مطلب در باب اسوه بودن پيامبر نيز شرط خواهد بود؛ در آن صورت، بايد افراد بتوانند خود را به مرتبه وجودى پيامبر برسانند و گيرنده و حامل وحى و شريعت شوند. در نادرستى اين مطلب ترديدى نيست و نادرستى لازم، دليل منطقى بر نادرستى ملزوم است و اين سخن كه اسوه بودن پيامبر، در جنبه بشرى اوست «أَنَابَشَرٌ مِثْلُكُمْ» نه در جنبه دريافت وحى و شريعت، كه نمىتوان چون او شد» اشكال پيشين را برطرف نمىسازد، زيرا حاصل سخن مذكور اين است كه با اينكه افراد نمىتوانند از خصلت فوق بشرى او الگوبردارى كنند و به آن نايل شوند؛ در اين صورت، داشتن صفات فوق بشرى در پيامبر، مانع از اسوه بودن در جنبه بشرى نيست. اين سخن را در مورد امام نيز مىتوان گفت. بنابراين، بر متكلمان اماميه در اثبات صفاتى فوق بشرى، چون عصمت و علم لدنى براى امام، اشكالى وارد نخواهد بود.
پىنوشتها:
برگرفته از: افق حوزه، ش ١٠٣.
[١]. بحارالأنوار، ج ٢٥، ص ١٠٤.
[٢]. ر. ك: الذخيرة فى علم الكلام، ص ٤٢٩؛ الاقتصاد الهادى الى طريق الرشاد، ص ٣١٠؛ تلخيص المحصل، ص ٤٣٠؛ قواعد المرام فى علم الكلام، ص ١٧٩؛ المنقذ من التقليد، ج ٢، صص ٢٩٠- ٢٩٥، الشافى فى الامامة، ج ١، صص ١٦٣- ١٦٥.
[٣]. ر. ك: كشف المراد، ارشاد الطالبين، اللوامع الإلهية، تقريب المعارف، شرح الحق، گوهر داد، حق اليقين شبّر.
[٤]. ر. ك: شيخ صدوق، خصال، ابواب دوازده گانه، حديث ٤، صص ٢٢٨- ٢٣٢.
[٥]. ر. ك: ابن ابى الحديد، شرح نهجالبلاغه، ج ٦، ص ١٣٤، علّامه امينى، الغدير، ج ١، صص ٣٢٧- ٣٣١.
[٦]. امينى، همان، ج ١، صص ٣٩٦- ٤١٥.
[٧]. طبرسى، الاحتجاج، ج ٢، ص ٤٦٤.
[٨]. ر. ك: شيخ صدوق، كمالالدّين و تمام النعمة، ج ١، صص ٣٢١ و ٢٢٤.
[٩]. نهجالبلاغه، خطبههاى ٨٧، ٩٧ و ٢٣٩.
[١٠]. سوره يونس (١٠)، آيه ٣٥.
[١١]. سوره بقره (٢)، آيه ١٢٤.
[١٢]. كلينى، اصول كافى، ج ١، ص ١٥٧، فأبطلت هذه الآية امامة كلّ ظالمٍ الى يوم القيامة و صارت فى الصفوة.
[١٣]. سوره نساء (٤)، آيه ٥٩.
[١٤]. طبرسى، همان، ج ١، ص ٢٩٩؛ كلينى، همان، ج ١، صص ١٤٣ و ١٤٦، باب «فرض طاعة الائمة».
[١٥]. جهت آگاهى بيشتر در اين باره به فصلنامه انتظار، شماره ٦ مقاله «متكلمان اسلامى و فلسفه امامت»، از نگارنده اين سطور رجوع شود.
[١٦]. نهجالبلاغه، خطبه ١٩٢ (قاصعه).
[١٧]. روزنامه شرق، ش ٧١٣، مقاله «بازخوانى امامت در پرتو نهضت حسينى».
[١٨]. سوره انعام (٦)، آيه ٩.
[١٩]. نهجالبلاغه، نامه ٤٥.
[٢٠]. مقتل الحسين، مقرّم، ص ١٤٤.