ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٩ - شاخص هاى امامت در تفكر شيعى
جاهلان يا معاندان، جلوگيرى كند و حق را از باطل بازشناساند، خالى نخواهد شد.[١]
اميرالمؤمنين (ع) در «نهجالبلاغه»، در موارد گوناگون بر امامت و مرجعيت علمى اهل بيت (ع)، به دليل اينكه حق را به خوبى مىشناسند، و گمراهى و انحراف در آنان راه ندارد و پيروى از آنان رستگارى و نجات است، تأكيد كرده است.[٢] امام رضا (ع)، آشكارا معصوم بودن امام را يادآور شده و تأكيد نموده است كه پيامبران و امامان، مصداق آيه: «أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؛[٣] پس آيا كسى كه به سوى حق رهبرى مىكند سزاوارتر است مورد پيروى قرار گيرد، يا كسى كه راه نمىيابد مگر آنكه هدايت شود؟» مىباشند. اين آيه، يكى از دلايل افضليت و عصمت امام مىباشد. امام (ع) فرموده است، خداوند بدان جهت پيامبران و امامان را به ويژگى عصمت آراسته است تا حجت او بر مردم باشند. آن حضرت، با استناد به آيه «لايَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ؛[٤] پيمان من به بيدادگران نمىرسد».
بر لزوم معصوم بودن امام و نفى شايستگى غيرمعصوم در عهدهدار شدن مقام امامت، استدلال كرده است.[٥]
يكى از آياتى كه متكلمان بر عصمت امام بر آن استدلال كردهاند، آيه «أَطِيعُوااللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ؛[٦] اى كسانى كه ايمان آوردهايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد»، است. در روايات اهل بيت (ع) «اولى الامر» به اميرالمؤمنين (ع) و امامان از نسل او تفسير شده است.[٧] با توجه به دلايل و شواهد ياد شده، چگونه مىتوان گفت، عصمت به عنوان يكى از صفات امام در قرنهاى اول و دوم مطرح و شناخته شده نبوده و در قرن سوم و چهارم توسط متكلمان شيعه مطرح شده است؟!
٤. آشكار ساختن نشانههاى دين، اصلاح معيشت و معنويت مردم، دفاع از مظلومان و برقرارى امنيت و گسترش عدالت كه در سخنان اميرالمؤمنين (ع) و امام حسين (ع) و ديگر امامان معصوم (ع)، به عنوان اهداف امامت و رسالتهاى امام بيان شده است، اولًا: نافى اهداف ديگرى، چون تبيين معارف و احكام اسلام و بازشناساندن حق از باطل نمىباشد؛ چنانكه اين مطالب، در ديگر سخنان آنان بيان شده است و ثانياً: متكلمان شيعه نيز از اين اهداف و وظايف غافل نبودهاند، ولى از آنجا كه اين مطالب، مورد اتفاق شيعه و اهل سنت بوده است، آنان بر آنچه از مختصات تفكر شيعى به شمار مىرود، تأكيد بيشترى داشتهاند.[٨]
٥. آنچه از كلام امام على (ع) در خطبه شقشقيه كه فرمود: «و اگر ... خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را برنتابند و بر يارى گرسنگان ستمديده بشتابند ...»، به دست مىآيد، اين است كه امام (ع)، يكى از عالمان اسلامى است و اينكه، همه عالمان اسلامى در برابر مظلومان مسئوليت دارند، ولى بر اينكه علم امام (ع). از نظر كميت و كيفيت با علم ديگران همانند است و علم او به معارف و احكام اسلامى، جنبه عادى دارد و او از علم لدنّى و نيز از علم به حقايق غيبى برخوردار نيست، دلالت ندارد. سخنان امام (ع) در موارد ديگر، خلاف اين مطلب را مىرساند؛ چنانكه در خطبه قاصعه آمده است كه پيامبر (ص) به اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «تو آنچه را من مىبينم، مىبينى و آنچه را من مىشنوم، مىشنوى، ولى تو پيامبر نيستى».[٩]
مضافاً دو كاربرد خاص و عام دارد؛ كاربرد خاص آن، به امامان اهل بيت (ع) اختصاص دارد و كاربرد عام آن، ديگر