ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - انتظار باستانى
اميرمؤمنان (ع) در روز جمعهاى بر منبر خطبهاى خواند كه اشعث بن قيس كندى منافق، از ما ايرانيان گله كرد، از جلو افتادن ما در تبعيت از على (ع). امام در حالى كه خشمگين شده بود، فرمود: «امروز نشان خواهم داد كه عرب چه كاره است؟! آن شكم گندهها خودشان روزها در بستر نرم استراحت مىكنند لكن ايرانيان روزهاى گرم به خاطر خدا فعاليت مىكنند و آنگاه از من مىخواهند كه آنها را از خود دور كنم تا از ستمكاران باشم. قسم به خدايى كه دانه را شكافت و گياه را روياند و آدمى را آفريد، از رسول خدا شنيدم كه فرمود: «همچنان كه در ابتدا شما (اعراب) ايرانيان را به خاطر اسلام با شمشير خواهيد زد در آينده ايرانيان شما را با شمشير به خاطر اسلام خواهند زد.[١]
بىعلت نبود كه در شمال كشورم، على (ع) و حسن و حسيناش را «رشت» يعنى «فرزانه و دانشمند» مىخواندند و نام شهر و ديار خود را آن نهادند و در جنوب كشورم ... من تأويل سومين آيه جمعه بودم؛ «و آخرين منهم لمّا يلحقوا بهم؛ گروه ديگرى كه هنوز به مسلمانان صدر اسلام ملحق نشدهاند». چون وقتى از پيامبر سؤال كردند اينها كيانند؟ او در پاسخ دست مبارك را بر شانه سلمان فارسى گذاشت و قوم مرا معرفى كرد.[٢]
من تأويل آيات ١٩٨ و ١٩٩ سوره شعرا بودم. اين آيات به من فهماند چرا آن پيامبر يگانه در قوم من برگزيده نشد و در عرب جاهلى مبعوث گرديد: «اگر ما آن قرآن را بر بعضى از عجم نازل مىكرديم و او آن را براى اعراب مىخواند به آن ايمان نمىآوردند». امام صادق (ع) فرمود: «اگر قرآن بر عجم و غيرعرب نازل مىشد عرب به آن ايمان نمى آورد ولى قرآن بر عرب نازل شد و ايرانيان به آن ايمان آوردند و اين ارزش و فضيلتى براى آنان است». ٥
وقتى عليه اسلام اموى شوريدم! وقتى امويان اسلام پاك پيامبر پاكى ها را آلوده جاهليت عربى كردند و نظام طبقاتى عرب- عجم را گستراندند در بين همه اقوام تازه مسلمان، فقط قوم من بود كه بر آنها شوريد. مىدانى با چه عنوانى بيعت كرديم؟ «الرضا من آل محمد (ص)» يعنى خليفهاى كه مورد رضايت اهل بيت پيامبر باشد. اينگونه تأويل آيه ١٣٢ سوره نساء شدم كه: «اى مردم اگر خدا بخواهد شما را از ميان مىبرد و افراد ديگرى را به جاى شما مىآورد». اينجا هم پيامبر دست بر شانههاى سلمان زد و فرمود: «آن ديگران قوم و هموطنان سلمان هستند».[٣]
باور كن تأويل آيه ٨٩ سوره انعام هم من بودم: «آنها كسانى هستند كه كتاب و حكم و نبوت به آنان داديم و اگر نسبت به آن كفر ورزند كسان ديگرى را نگاهبان آن مىسازيم كه نسبت به آن كافر نيستند». امام باقر (ع) و امام صادق (ع) تأويل آيه ٤٧ سوره محمد را هم قوم من معرفى كردند: «هرگاه سرپيچى كنيد، خداوند گروه ديگرى را به جاى شما مىآورد. پس آنها مانند شما نخواهند بود».[٤] اگر هوس زرتشتىگرى و باستانىگرايى بود فرصت خوبى بود كه با براندازى اموىها صيغه را به نام ايران باستان بخوانم امّا قوم من مهر اهل بيت (ع) را از صميم جان مىداشت از اين رو حتى شورشهاى پراكنده ارتدادى (مثل حرم دين و المقنع و استايس و ...) را خود سركوب مىكرد.[٥] حمزه پسر آذرك وقتى عليه عباسيان خروج كرد، خارجىاش ناميدند اما چه پرشكوه است وقتى مىبينيم از ٢٦ فرقه خوارج فقط فرقه اوست كه حبّ على (ع) دارد .... امّا حيف كه قيام عليه اموى با نام خليفه مورد رضايت اهل بيت (ع) را عباسيان غاصب به تاراج بردند و قرائتى ديگر از اسلام غير اصيل را گستراندند. امّا تأسفم را اين اخبار و پيشگويىها التيام مىداد: «مردمى از مشرق زمين (ايران) نهضتى به پا مىدارند كه با آن نهضت زمينه برپايى حكومت جهانى حضرت مهدى (ع) را به وجود مىآورند».[٦] پرچمهاى سياهى از خراسان بيرون مىآيد كه هيچ چيز نمىتواند جلو آنها را بگيرد تا اينكه در بيتالمقدس نصب مىشود.
با پرچم انتظار او، عليه مغولان شوريدم! وقتى مغولان وحشى كشورم را پاره پاره كردند پرچم انتظار امام غايب بود كه آن را نگاهبانى كرد نه درفش كاويانى و ... نهضت سربداران از اسلام و ايران و فرهنگم پاسبانى كرد و ... آنچه سربدارم مىكرد وعدههايى مبارك بود كه بر قومم داده بودند و اينكه ياران او از اين سرزمين چنيناند. دو نمونه را برايت مىخوانم: «شبى كه مرا در معراج به آسمانها بردند نگاهم به جايگاهى از زمين جبل (ايران) افتاد كه سرخ رنگ و زمين آن از زعفران نيكوتر و بوى آن از مشك خوشبوتر بود. از جبرئيل پرسيدم كه اين چه سرزمينى است؟ جواب داد: اين جايگاه شيعيان تو و شيعيان پسرعمت على بن ابيطالب است و به صورت شهرى است كه آن را قم مىنامند».[٧] براى او- قائم آل محمد (ص)- در «طالقان» گنج هايى ذخيره است كه نه طلاست و نه نقره بلكه گروهى هستند از سواران شجاع و نيرومند كه به ساز و برگ كامل جنگى مجهزند و مردانى هستند نشانه دار با اسم و رسم معروف و مشهور و نام آور».[٨]
ايرانىام در آستانه ظهور! گرد و غبارى برپا شده، گويى سوارى مىرسد. امروز جهان در آستانه ظهور اوست و قوم من تحقق وعدههاى الهى را بيشتر درباره خود مىبيند. امام صادق (ع) وعده داده بود، روزى شهر قم بر ساير شهرها حجت مىشود و اهل آن حجت بر همه خلايق مىشوند. فرموده بود، اين وعده در زمان غيبت امام غائب انجام شده، تا ظهور او باقى خواهد بود. علم دين از اين شهر به مشرق و مغرب عالم پراكنده مىشود.[٩] امام كاظم (ع) فرمود: «از اين شهر مردى قيام مىكند كه مردم را به حق دعوت مىكند. پس جوانمردانى شجاع چون پارههاى آهن دعوت او را پاسخ مىدهند و اطاعتش مىكنند. تهديدها و تندبادها متزلزلشان نمىكند و ترس به دل راه نمىدهند و از ستيز خسته نمىشوند و در ميدانهاى جنگ ترس و گريز ندارند. بر خدا توكل مىكنند و سعادت و رستگارى و عاقبت از آن پرهيزكاران است».- اصلًا قم را به اين خاطر قم ناميدند چون اهلش قيام كننده براى حضرت حجت و حاميان اويند.[١٠] و ...
گفتم سهم من بيشتر است. تصحيح مىكنم: منّتش بر من بيشتر است.
پىنوشتها:
[١]. علامه مجلسى در بحارالانوار، ج ٤٦، ص ١٢ آورده: مادر بزرگوار امام سجاد (ع)- حضرت شهربانو- دختر يزدگرد آخرين پادشاه ساسانيان است.
[٢]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١٩، ص ١٢٤.
[٣]. تفسير نورالثقلين، ج ٥، ص ٣٢٣.
[٤]. ارديشت، ب ١١.
[٥]. يسن ٣، ب ٩.
[٦]. تفسير نورالثقلين، ج ٤، ص ١٦٥.
[٧]. تفسير الميزان، ج ٥، ص ١٠٦.
[٨]. مجمع البيان، ج ٩، ص ١٠٨.
[٩]. خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد مطهرى، ص ٣٧٤.
[١٠]. سنن ابن ماجه، ج ٢، ص ٢٤، به روايت از پيامبر خدا (ص).
[١١]. كنزالاعمال، ج ١٤، ص ٢٦١، به روايت از پيامبر خدا (ص).
[١٢]. بحارالانوار، ج ٥٧، ص ٢٠٧.
[١٣]. الحاوى للفتاوى، ج ٢، ص ١٨.