اخلاق مديريت - آخوندی، مصطفی - الصفحة ٤٥ - عوامل بىوجدانى
الف- ضعف ايمان
ايمان به خدا و معاد، پشتوانه محكمى براى حقايق عالم، از جمله وجدان به حساب مىآيد و آنان كه چنين پشتوانهاى را از دست بدهند، قطعاً وجدان خود را بى ياور و آن را آسيبپذير مىسازند. تاريخ گواه است كه انسانهاى متدين، بيشتر پاىبند وجدان هستند تا بىدينان و سست ايمانها. ستم و جنايتى كه از جبهه كفر و الحاد اعمال شده، روى تاريخ را سياه كرده است و هرگز با تخلفات و گناهان دينداران قابل مقايسه نيست.
قرآن مجيد اين حقيقت را چنين بازگو مىكند:
«وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَانْساهُمْ انْفُسَهُمْ اولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»[١]
مانند كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز خودشان را از يادشان برد؛ آنها فاسقانند.
روشن است كه اين خود فراموشى، بى شخصيتى و بى وجدانى بر اثر بى ايمانى پديد مىآيد.
ب- هواپرستى
هوا و هوس نيز در مقابل وجدان قرار دارد و هر كس از خواستههاى نفسانى پيروى كند، ناچار بايد وجدانش را زير پا بگذارد. امام على ٧ مىفرمايد:
«طاعَةُ الْهَوى تُفْسِدُ الْعَقْلَ»[٢]
پيروى از خواهش نفسانى، خرد را تباه مىسازد.
وجدان انسان هواپرست از كار افتاده و او به چيزى جز شهوت و شكم و منافع مادى و زودگذر نمىانديشد.
ج- رياستطلبى
خصلت نكوهيده رياستطلبى نيز يكى از عوامل مهمّ بى وجدانى است و كسى كه به
[١] - حشر( ٥٩)، آيه ١٩
[٢] - شرح غررالحكم، ج ٤، ص ٢٤٩