اخلاق مديريت - آخوندی، مصطفی - الصفحة ١١٣ - نكوهش عيبجويى
النَّاسِ عُيُوباً الْوالى احَقُّ مَنْ سَتَرَها فَلا تَكْشِفَنَّ عَمَّا غابَ عَنْكَ مِنْها فَانَّما عَلَيْكَ تَطْهيرُ ما ظَهَرَ لَكَ وَاللَّهُ يَحْكُمُ عَلى ما غابَ عَنْكَ فَاسْتُرِ الْعَوْرَةَ ما اسْتَطَعْتَ يَسْتُرِ اللَّهُ مِنْكَ ما تُحِبُّ سَتْرَهُ مِنْ رَعِيَّتِكَ»[١]
بايد دورترين و منفورترينِ مردم در پيش تو، كسى باشد كه بيشتر در پى يافتن لغزشهاى مردم است؛ چرا كه در ميان مردم، لغزشهايى بروز مىكند كه زمامدار، شايستهترين فرد در پوشاندن آنهاست، بنابراين هرگز از آنچه بر تو نهان است، پرده بر مگير.
مسؤوليت تو، تنها رفع زشتىهاى نمايان است و خداوند بر آنچه از تو نهان است- خود- حكم مىراند. پس تا مىتوانى بدىهاى ديگران را بپوشان تا آنچه را كه دوست دارى بر مردم پوشيده باشد، خدا برايت بپوشاند.
پوشاندن كاستىها و سستىها به معناى ناديده انگاشتن دائمى آنها نيست و مدير بايد تدبيرى بينديشد و راهى براى ريشهكنى آنها بيابد و همانگونه كه افشاگرى، طعنه و كنايه و به رخ كشيدن لغزشها محكوم است، رها كردن مجموعه نيز كار درستى نيست و هنر مديريت، جمع بين عيبپوشى و عيبزدايى است كه يكى با «تغافل» و ديگرى با «تدبير» تحقّق مىيابد و اوّلى نقش مسكّن و دومى نقش درمان را دارد. در مباحث قبلى درباره «تغافل» صحبت شد. نظر به اهميت موضوع، در اين جا صفت رذيله «عيبجويى» مختصرى شرح مىگردد.
نكوهش عيبجويى
افشاگرى، مچگيرى، عيبجويى و پردهدرى، از كارهاى بسيار زشتى است كه عقل و دين بر قباحت آن اتفاق دارند و هيچ محمل شرعى و عقلى براى آن نمىتوان يافت. هيچ خردمندى، رسواسازى و بىارزش كردن ديگران را برنمىتابد؛ به ويژه اگر اين افراد، دوست و همكار انسان باشند. قرآن مجيد با لحن تندى عيبجويى را توبيخ كرده، مىفرمايد:
[١] - نهجالبلاغه، نامه ٥٣، ص ٩٩٧