اخلاق مديريت - آخوندی، مصطفی - الصفحة ٩٩ - سيره رسول خدا
حدود خداوند شفاعت نمايى!» سپس برخاست و طى سخنانى فرمود:
علّت نابودى ملّتهاى گذشته اين بود كه هرگاه فرد بانفوذى دست به سرقت مىزد، او را مجازات نمىكردند، ولى اگر فرد ضعيفى چنان مىكرد، مجازات مىشد. به خدا سوگند، [من براى كسى امتياز قائل نيستم] اگر دخترم فاطمه هم چنين مىكرد، دستش را مىبريدم![١]
همچنين نقل شده كه كنيز امّ سلمه- همسر پيامبر- دست به دزدى زد، او را دستگير كرده نزد پيامبر ٦ آوردند. ام سلمه درباره او شفاعت كرد، ولى رسول خدا ٦ فرمود:
اى ام سلمه! اين حدّى از حدود الهى است كه نمىتوان [به خاطر روابط] از آن صرفنظر كرد![٢]
- امام صادق ٧ پيرامون رفتار و برخورد رسول خدا ٦ مىفرمايد:
«كانَ رَسُول اللَّهُ ٦ يَقْسِمُ لَحَظاتِهِ بَيْنَ اصْحابِهِ؛ يَنْظُرُ الى ذا وَ يَنْظُرُ الى ذا بِالسَّوِيَّةِ»[٣]
فرستاده خدا ٦ نگاههاى خود را ميان يارانش تقسيم مىكرد و به هر يك به طور مساوى مىنگريست.
چنين روشى بر سراسر زندگى آن بزرگوار حاكم بود و در ابعاد مديريتى نيز هرگز از چنين سيرهاى عدول نكرد و همواره براساس حق و عدالت و شايستگى و لياقت افراد، به آنان مسؤوليت مىسپرد، آنان را دعوت مىكرد، دعوتشان را مىپذيرفت و نظراتشان را مىشنيد حتى در صدا زدن، همه را احترام مىكرد و آنها را با كُنيه مىخواند و به فرموده قرآن، او نيكوترين اسوه زندگى در همه ابعاد آن بود كه بايد سرمشق ما قرار گيرد.
[١] - ميزان الحكمه، رى شهرى، ج ٢، ص ٣٠٨، به نقل از كنزالعمال، خ ٨٦١١
[٢] - وسائل الشيعه، ج ١٨، ص ٣٣٢
[٣] - بحارالانوار، ج ١٦، ص ٢٨٠