اخلاق مديريت - آخوندی، مصطفی - الصفحة ٩٥ - اسوهها
سهو- خطاهايى سر مىزند، در چنين مواردى، از ايشان درگذر و از خطايشان صرفنظر كن، چنان كه دوست دارى خدا با تو چنين كند. تو اينك مافوق آنان هستى و ولىّ امر، بالا دست تو و خدا نيز بالاتر از ولىّ امرى است كه تو را منصوب كرده است ...[١]
امام صادق ٧ نيز در سخن جامعى به همگان چنين توصيه مىكند:
«تَواصَلُوا وَ تَبارُّوا وَ تَراحَمُوا وَ كُونُوا اخْوَةً بَرَرَةً كَما امَرَكُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ»[٢]
با همديگر ارتباط برقرار كنيد، نيكى و مهربانى نماييد و برادران نيكوكار باشيد همانگونه كه خداى بزرگ فرمانتان داده است.
اسوهها
رهبران معصوم و پيروان واقعى آنان، دستورالعملهاى ياد شده را بيش از ديگران ارج مىنهادند و در همه زمينهها از جمله مديريت نيز، گوى سبقت را از ديگران مىربودند و آن گونه كه خدا از آنان خواسته بود، عمل مىكردند؛
- حضرت سليمان ٧، كه در عالىترين جايگاه مديريتى جامعه قرار داشت، رابطهاى بس صميمى با اقشار گوناگون جامعه، اعم از فقير و غنى، عالى و دانى و مسؤولان و مردم داشت چنان كه نقل شده آن پيامبر بزرگوار، هر روز صبح، طى برنامه خاصّى با بزرگان و اشراف ملاقات مىكرد تا به صف مستمندان مىرسيد، آنگاه كنار آنان مىنشست و مىفرمود: «من هم مستمندى هستم همراه شما!»[٣]
- رسول گرامى اسلام ٦ نيز در جايگاه رهبرى، صميمانهترين رابطه را با مردم و مسؤولان اجرايى داشت و پيش از آنكه بر جسم و بدن مردم حكومت كند، در دل آنان جاى داشت. آن رهبر فرزانه، خالصانهترين مهر و محبت را نثار مردم مىكرد، براى همگان، دل مىسوزاند و از هرگونه ناراحتى آنان، رنج مىبرد. چنان كه قرآن مجيد از اين
[١] - نهجالبلاغه، نامه ٥٣، ص ٩٩٣
[٢] - اصول كافى، ج ٢، ص ١٧٥
[٣] - بحارالانوار، ج ١٤، ص ٨٣