اخلاق عبادى - مقدس نيا، محمد - الصفحة ٣٠ - خلق عبادى
را عبادت مىكند، در نتيجه از عبادت لذت مىبرد، روحش با عبادت، بر جسم چيره مىشود و به سوى كانون نامرئى هستى به پرواز درمىآيد، در جذبههاى شوق، جلوه خدا را مشاهده مىكند و دلش مجذوبِ آن جمال مطلق مىگردد. ديگر براى عبادت، شب و روز نمىشناسد، زيرا همه جا و همه وقت او سرشار از روشنايى است.
|
شب مردان خدا روز جهانافروز است |
دوستان را به حقيقت شب ظلمانى نيست |
|
على ٧ در مناجاتى، عبادت خود را چنين توصيف مىكند:
«ما عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نارِكَ وَ لا طَمَعاً فى جَنَّتِكَ، بَلْ وَجَدْتُكَ اهْلًا لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُكَ»[١]
خداوندا! من تو را به خاطر بيم دوزخت يا طمع در بهشتت پرستش نكردهام بلكه تو را شايسته عبادت يافتم و عبادت كردم.
اين اعلا مرتبه كمال و تقرّب است كه در سايه يافتن «خلق عبادى» حاصل مىشود و تنها نصيب بندگان خاصّ خدا مىگردد و درك فهم آن از حوصله ادراك اشخاص عادى بيرون است. حضرت على ٧، شب زندهدارى اين قبيل افراد را چنين وصف فرموده:
«فَأَمَّا اللَّيْلُ فَصافُّونَ أَقْدامَهُمْ تالينَ لِأَجْزاءِ الْقُرانَ يُرَتِّلُونَهُ تَرْتيلًا يُحَزِّنُونَ بِهِ انْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثيرُونَ بِهِ دَواءَ دائِهِمْ ... فَهُمْ حانُونَ عَلى اوْساطِهِمْ، مُفْتَرِشُون لِجِباهِهِمْ وَ أَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ وَ أَطْرافِ أَقْدامِهِمْ، يَطْلُبُونَ إِلَى اللَّهِ تَعالى فى فَكاكَ رِقابِهِمْ»[٢]
شبها، بر پا ايستاده، آيات قرآن را با آرامى تلاوت مىكنند و [با دقّت در معانى آنها] اندوهى عارفانه در دل ايجاد مىكنند و داروى درد خويش را آن مىجويند ... كمرها را به عبادت، خم كرده پيشانيها، كف دستها، زانوها و سرانگشتان پا را به خاك مىسايند و از خداوند آزادى خويش را مىطلبند.
[١] - بحارالانوار، ج ٧٠، ص ١٩٧
[٢] - نهجالبلاغه، خطبه ١٨٤، ص ٦١٢