اخلاق عبادى - مقدس نيا، محمد - الصفحة ١٤٨ - حج و خودسازى
احرام بستن: حرام دانستن كليّه كارهاى حرام و كمر همّت بر ترك آن بستن.
گفتن لبيك: پاسخ مثبت به خدا و سردادن سرود اطاعت او و دورى از معصيت. طواف كعبه: حاجى با ورود به مكّه مكرّمه، قصد ملاقات خدا را مىكند و با طواف گرد خانه او و تقديس اركان كعبه در پناه خدا قرار مىگيرد.
استلام حجر: (دست زدن به سنگ سياه و مقدّس كه در ركن كعبه قرار دارد)؛ به منزله مصافحه و بيعت با خدا و اطاعت از اوست.
ايستادن در كنار مقام ابراهيم ٧: به معناى استقامت در اطاعت از خدا و دورى از گناه است و نماز خواندن در آن محل بينى شيطان را به خاك مىمالد.
نوشيدن آب زمزم: چشمپوشى از معصيت است.
سعى ميان صفا و مروه: بهمعناى ميان خوف و رجاء زندگى كردن است.
رفتن به مِنا: به قصد ايمن شدن مردم از دست و دل و زبان حاجى مىباشد.
وقوف در عرفات: بهمعنى شناخت و معرفت خداست.
وقوف در مشعر (محل شعور): قصد إشعار قلبى به تقواى الهى است.
رمى جمره: هدف قرار دادن شيطان و تيراندازى به سوى اوست.
تراشيدن سر: پاكيزگى سر و مغز از زشتى و پليدى بهسان روز ولادت.
قربانى كردن: كشتن طمع و آزمندى و دستيابى به ورع و اقتدا به سنّت ابراهيم ٧ در قربانى كردن عزيزترين كس خويش در راه خدا.
حج و خودسازى
مراسم با شكوه حج، علاوه بر اينكه تمام حركاتش عبادت است و بايد با قصد تقرّب به خدا انجام پذيرد، جنبه هدايتگرى دارد و هر يك از اعمال آن بهگونهاى است كه حاجى را ارشاد و هدايت مىكند و به عمق معنويت، خودسازى، تحرك و اميد رهنمون مىشود.
حاجى با درآمدن از لباسهاى خويش و پوشيدن لباس احرام احساس مىكند كه از «خود» كنده شده، پوسته پوچ «منيّت» را رها كرده و به «جمع» پيوسته؛ جمعى كه مانند او در جستجوى خدايند؛ جمعى با معنويت و صفا كه بدون هرگونه تشخّصى و تُهى از