آيين شهردارى / ترجمه - ابن اخوه، محمد بن محمد - الصفحة ٣٧
دين شما استهزا كردند و آن را بازيچه گرفتند دوست مگيريد و از خدا بترسيد اگر مؤمن هستيد.»[١] و چون نامه من به تو رسد حسان را به اسلام فراخوان. اگر مسلمان شد وى از ماست و ما از او، و اگر ابا كرد از او يارى مخواه. چون نامه به كاردار رسيد آن را به حسان برخواند و او اسلام آورد. آنگاه طهارت و نماز را به وى آموخت. اين حكم اصل استوارى است كه استعانت از كافر را ناروا مىسازد تا چه رسد كه آنان را بر مسلمانان عامل و كاردار كنند.
پس بر محتسب لازم است كه در كار اهل ذمه بنگرد و ايشان را به شروطى كه بر عهده گرفتهاند و آنچه را از روزگار قديم بر خود لازم دانستهاند ملزم سازد، و در ترك چيزى از تعهدات در گفتار يا در كردار بديشان رخصت ندهد و آنان را به رعايت مضمون نامهاى كه اهل ذمه به عمر بن خطاب (رض) نوشته بودند ملتزم كند، آن نامه اين است:
«نامهاى است به بنده خدا عمر بن خطاب امير مؤمنان از نصاراى شهر فلان و شهر فلان: چون نزد ما آمديد و از شما براى خود و خاندان و مالهايمان امان خواستهايم تعهد مىكنيم كه در شهرهاى خود و اطراف آنها كليسا و دير و قلايه[٢] و صومعه راهب نسازيم و هركدام كه خراب شود مرمت نكنيم و در سرزمينهاى مسلمانان نيز بدين كار نپردازيم چه در شب و چه در روز، و نيز تعهد مىكنيم كه اگر مسلمانانى بر ما مهمان آيند سه شب به فراخى از ايشان پذيرايى كنيم و در كليساها و خانههاى خود جاسوسى را جاى ندهيم و جاسوسى پوشيده بر مسلمانان نگماريم و به فرزندانمان قرآن نياموزيم و شرع خود را آشكار نكنيم و كسى را بدان فرا نخوانيم و اگر
[١]-\i« لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ الْكُفَّارَ أَوْلِياءَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»\E( قرآن سوره ٥« مائده» آيه ٥٧).
[٢]- قلايه معرب كلاذه از معابد نصارى است و باقليه كه شبيه صومعه است در كليساى نصارى، يكى است.( از تاج العروس ذيل قلى).