آيين شهردارى / ترجمه - ابن اخوه، محمد بن محمد - الصفحة ١٢١
آميزند، اما قسط خوشبوست و چون در دهان گذارند مزه خاص دارد و سوسن كوهى چنين نيست.
گاهى پر ريزه[١] سنبل را به گوش فيل (قلقاس) مىآميزند، و آن را بدين شناسند كه چون در دهان گذارند دل را مىآشوبد و مىسوزاند.
گاهى افيون را كه خوابآور است با باقلاى خشك كوبيده و به قول بعضى با عدس مىآميزند، و افيون عصاره خشخاش سياه مصرى است. و نيز آن را با ماميثا[٢] و شير كاهوى[٣] برى و صمغ درآميزند و مغشوش با صمغ، براق و بسيار صاف است.
مقل كبود[٤] را نيز با صمغ قوى مخلوط مىكنند، اما مقل هندى (كبود؟) رايحهاى خوش دارد و اصالت آن را با همين بو مىتوان شناخت.
برخى از عطاران پوسته درخت كندر را با پوسته درخت صنوبر مىآميزند، و آن را با انداختن در آتش مىتوان شناخت كه اگر شعلهور شد و بويش برخاست خالص وگرنه مغشوش است.
[١]- در متن:« زغب» است و آن به معنى پرريزه است و آنچه اول نمايان شود از موى و پر، و در اينجا ظاهرا مراد قسمتهاى نازك گياه است.
[٢]- ماميثا گونههاى بسيار دارد: نوعى از آنكه كعب الغزال نيز خوانند به عنوان تداوى به كار مىرود، يعنى عصاره انساج آن را در امراض پوستى تجويز مىكنند.
نوعى ديگر از تيره كوكناريان است و برحسب رنگهاى گوناگون گلهايش اقسام مختلف دارد و آن را خشخاش تيغى و نعمان البرى نيز خوانند( فرهنگ فارسى معين).
[٣]- متن: الخس البرى، و خس به معنى كاهو و نيز ريشه گياهى است پيچيده و گره- دار مانند ريشه سنبل رومى كه معطر است و عطر آن را استخراج مىكنند. ر ك فرهنگ فارسى معين.
[٤]- متن:« مقل ازرق» و آن نوعى از كندر است كه يهوديان بخور سازند و صمغ درختى است با گونههايى چند از جمله آنها مقل ازرق كه مايل به سرخى و تلخى است. ر ك: آنندراج.