آيين شهردارى / ترجمه - ابن اخوه، محمد بن محمد - الصفحة ١٠٦
شعبيه، لقيمات قاضى، خدود ترك، خدود اغانى، اخميميه، اسيوطيه، لبابيه، رديه مكشوفه، مسير يقطين، مجروده، هريسه ماكيان، هريسه گل سرخ، جوارش عود[١]، جوارش عنبر، جوارش مصطكى، جوارش نارنج، كشيك هوى (؟)، قرص ليمو، دنف پستهاى (؟)، بلاط كه به بندق توصيف كنند (؟)، و شيره غليظ سكنگبين، خشكنانك[٢] شامى و مصرى، بسندود (؟)، مشاش[٣] و كعب[٤] غزال هياجى، سابورى (شاپورى؟) لوزينه[٥] خرما[٦]، فرك اوساط كه از حشو شعبيه كاهى (؟) سازند، قاووت و بقسماط[٧] كه فراهم آمده
[١]- جوارش بىگمان معرب گوارش است و به صورت جوارشن( به نون) هم آمده و آن نوعى حلواست و نيز معجونى است كه براى هضم طعام سازند و خورند( ر ك: فرهنگ فارسى معين و آنندراج ذيل جوارش و گوارش).
[٢]- خشكنانك كه به صورتهاى خشك نان، خشكنانه، خشكنانگ، خشكنانج آمده، نانى است كه با آرد و روغن و شكر پزند( فرهنگ فارسى دكتر معين). در تجارب السلف( ص ٣٤٨ س ٥) آمده: و چندان اطعمه غريب و حلواهاى لذيذ بر آن سماط بود كه در حصر هيچ حاضر نگنجد و در ميان تلى عظيم از حلاوى و خشكنانك بر هم ريخته بود.
[٣]- مشاش حلوايى است ساخته از شكر يا عسل و كنجد( فرهنگ فارسى معين).
مشاش آبگينه را گويند و آن عسلى است قوام داده كه بر طبق ريزند و پهن كنند تا سرد و سخت شود و در وقت خوردن دندانگير باشد( آنندراج).
[٤]- كعب نوعى فانيد( پانيد) است و آنچنان باشد كه قند را به قوام مىآرند و پاره پاره مىكنند و به كار مىبرند( فرهنگ فارسى دكتر معين).
[٥]- لوزينه يا لوزينج حلوايى است كه از شكر( يا عسل) و مغز بادام نرم كوبيده و مخلوط به گلاب با روش خاص مىپزند. ر ك: فرهنگ فارسى معين.
[٦]- متن: رطب است، شايد مراد لوزينه تر باشد.
[٧]- بقسماط يا بقسمات يا بكسمات مأخوذ از يونانىpaximaot نوعى نان روغنى است كه خمير آن را چهارگوش بريده، بپزند و جهت توشه راه مسافران با خود برند. نوعى نان قاق( كاك، كعك) كه به صورت گردههاى كوچك در سمنان و قراى اطراف آن سازند و با چاى خورند( فرهنگ فارسى دكتر معين).