آيين شهردارى / ترجمه - ابن اخوه، محمد بن محمد - الصفحة ١٢٣
حدتى چون تيزى آتش از مشك بر زبان ظاهر شد خالص است و خون و جز آن در آن نياميختهاند وگرنه مغشوش است.
شناختن انواع مشك تقلبى بدان است كه اندكى از آن در دهان گذارند و بعد به پيرهن سفيدى بدمند و تكان دهند اگر افشانده شد و رنگين نكرد خالص است و آميخته با خون و جز آن نيست و اگر رنگين كرد و افشانده نشد مغشوش است.
بعضى هم مشك را با دمالغزال[١] مىسايند و آن را در روده مىآكنند و برخى ديگر با نان سوخته يا با جگرهاى سوخته مىآميزند.
گاهى در ماءورد (عرق گل) دمشقى نيز تقلب كنند بدينسان كه در ده رطل آب اندكى حنظل (شحم الحنظل؟) آميزند و بجوشانند تا آنكه منقبض و تلخ شود، و آن را با چشيدن مىتوان دانست.
گاهى عنبر را با مادهاى به نام زبان گنجشك مىآميزند، و شناختن آن چنين است كه روى آتش گذارند اگر تصلب يافت زبان گنجشك است و همچنين است اگر در آب اندازند و حل شود.
برخى از عطاران در عود تقلب مىكنند، چنانكه دفر[٢] رنگين را در [عنبر] سيلى (؟) مىآميزند و آن از بويش به هنگام سوزاندن معلوم مىشود و گاه به عنبر جاوى[٣] (؟) عنبر سيلى (؟) افزايند، اما عنبر سيلى موقع سوختن دود مىكند، ولى جاوى بوى عود مىدهد و اگر ريگ بدان آميزند و آرد كنند با چشيدن معلوم مىشود.
تقلب در هليله پرورده بدين است كه آن را در خربزه سبز (بطيخة الخضراء) يك روز نگاه دارند، چون نرم شد عسل بدان افزايند، اما از مزه و
[١]- دمالغزال گياهى است مانند ترخون تند و زبان گز كه دختران بدان دست سرخ نگارين كنند( از اقرب الموارد).
[٢]- دفر به فتح اول و دوم به معنى متعفن و چيز بدبوست اما در اينجا مراد معلوم نيست.
[٣]- بعيد نيست كه جاوى منسوب جاوه و سيلى منسوب سيلان باشد.