گفتارهايى پيرامون نهضت حسينى - هاشمى شاهرودى، سيد محمود - الصفحة ٨٠
سرمنشأهاى تشويش و آشفتگى موجود بود و بالفعل نيز تشويش به تحقق پيوست، تشويش اصل مبادى امامت و ولايت، تشويش در نوع حكومت و ساختار حكومت اسلامى، اين تشويش روز به روز بيشتر مىشد تا اين كه اعمالى كه عثمان در زمان خلافتش انجام مىداد و به وضوح مغاير با اوليات و بديهيات اسلام بود، در ابتدا حمل بر خيرخواهى او مىشد، زيرا او خليفه بود و مثلًا اجتهاد مىكرد و طبعاً گاهى خطا مىكرد كه نزد خداوند معذور بود.
اين مفاهيم ذهنيتها را در هم ريخته بود و نيز اصل رسالت را؛ اين مشكل در واقع مشكل دوران قبل از امام حسن و امام حسين يعنى مشكل دوران امير المؤمنين (ع) بود كه آن حضرت توانستند در دوران كوتاه حكومت خود رسالت را از اين خطر مصون دارند و اين مرض را كه در نفوس امت اسلامى رسوخ كرده بود و بعد سياسى رسالت را مشوه نمود از طريق شيوه درخشان و جاودانى حكومت چهارساله خويش، دفع نمايند؛ حكومتى كه ضرب المثل اعلاى شكل حكومت عدل اسلامى و عدالت سياسى و اجتماعى در اسلام شد. از اين رو مىبينيم كه امام (ع) از ابتدا آن چنان تند بود كه گاه تصور مىشد اقدامات آن حضرت تندروى است. آن حضرت به هيچ وجه از عناوين ثانويه استفاده نكردند و در هيچ يك از مقاطع زندگى سياسى و اجتماعى آن حضرت اعمال عناوين ثانويه