گفتارهايى پيرامون نهضت حسينى - هاشمى شاهرودى، سيد محمود - الصفحة ٣٤ - ملاحظاتى كه درباره نظريه غيبى وجود دارد

اسلامى به شمار مى‌رفته است و نه به عنوان كسى كه به جهت ارتباط خاص با عالم غيب داراى تكليفى خاص به خود بوده است- در مقابل اين انحرافات برخاست و اين تكاليف همان گونه كه متوجه به امام (ع) بوده است متوجه به تك تك افراد جامعه اسلامى است بلكه ديگران اولى به فداكارى در اين راه هستند. زيرا وقتى انسانى با اين منزلت عظيم همه آن چه را كه دارد در راه اجراى احكام خدا و براى دفع خطرى كه جامعه اسلامى را تهديد مى‌نمايد، فدا مى‌كند پس مردم به طريق اولى بايد در اين راه فداكارى كنند؛ وقتى امام (ع) در اين راه گران‌بهاترين و عزيزترين جانها را فدا مى‌كند، پس ديگران چگونه مى‌توانند كمتر از آن را فدا نكنند؟

از اين جاست كه اقدام امام (ع) الگوى ديگران مى‌گردد و به همين جهت است كه حركت ايشان هماره جرقه انقلاب‌ها بوده است. طبيعى است كه الگو بودن تنها در صورتى است كه اين حكم، حكم خاص و مخصوص به امام (ع) نباشد. لذا، اين تفسير، قضيه امام حسين (ع) را بى‌فايده و بى‌تأثير مى‌سازد به نحوى كه انسان نمى‌تواند از آن درس آموزد و عبرت گيرد و تكليف شرعى خود را از آن كسب كند و بداند كه بايد همانگونه كه امام حسين (ع) قيام فرموده است، قيام كند. اينها همه معانى والايى است كه اسلام حقيقى را نگه داشته است كه با پذيرش اين تفسير همه آنها را از دست خواهيم داد.