دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٧ - ٣/ ٩ حديث لوح
پدرم و نام شوهرم و نام دو پسرم و نام اوصيا از ميان فرزندان من، نوشته است. پدرم اين لوح را براى بشارتم، به من داد». جابر گفت: مادرت فاطمه عليها السلام آن را به من داد و من خواندمش و از روى آن، نسخهبردارى كردم.
پدرم به او فرمود: «اى جابر! آن را به من نشان مىدهى؟». گفت: آرى.
پدرم همراه جابر، به منزلش رفت. جابر، نوشتهاى از پوست بيرون آورد. پدرم فرمود:
«اى جابر! تو نوشتهات را بنگر تا من [از حفظ] برايت بخوانم».
جابر در نسخه خود نگريست و پدرم آن را خواند، به طورى كه حتّى يك حرف نيز با آن، اختلاف نداشت. جابر گفت: خدا را گواه مىگيرم كه در لوح، اين گونه نوشته ديدم:
«به نام خداوند بخشنده بخشايشگر. اين، نوشتهاى است از جانب خداوند عزيز حكيم، براى محمّد، پيامبر او و نور و سفير و واسطه و راهنماى او كه روح الأمين آن را از سوى پروردگار جهانيان، فرود آورْد. اى محمّد! نامهاى مرا به بزرگى ياد كن و نعمتهايم را سپاس بگزار و نعمتهاى مرا انكار مكن.
منم من، آن خدايى كه معبودى جز من نيست، در هم شكننده زورگويان و يارى دهنده ستمديدگان و دهنده جزا. منم من، آن خدايى كه معبودى جز من نيست. پس هر كه به غير فضل من [و به عمل خودش] اميد ببندد يا از غير عدل من بترسد،[١] او را چنان عذابى مىكنم كه هيچ كس از جهانيان را چنان عذاب نكنم. پس تنها مرا بندگى كن و تنها بر من توكّل نما.
من هيچ پيامبرى نفرستادم، مگر آن كه چون روزگارش به سر آمد و عمرش سپرى شد، براى او وصىاى قرار دادم. من تو را بر ديگر پيامبران برترى دادم و وصىّ تو را بر ديگر اوصيا، و دو شيرْبچّهات و دو نوهات، حسن و حسين، را به تو عطا كردم. حسن را پس از سپرى شدن عمر پدرش، كان علم خويش قرار دادم و حسين را خزانهدار وحى خويش ساختم و او را به شهادت، مفتخر ساختم و سرانجامش را سعادت قرار دادم. او برترينِ شهيدان است و مقامش از همه شهدا عالىتر است. كلمه تامّه خويش را همراه او،
[١]. يا: به فضل كسى جز من، و عدالت كسى غير من ....