علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٩٤ - گونهشناسی شناختهای اثرگذار در اخلاق

خداوند تأثیرات مثبت مخصوص به خود را دارد. یکی از این اثرات اخلاقی، گذشت است. شناخت قدرت خداوند بر عذاب بندگان و در عین حال، حلم او سبب می‌شود تا اگر انسان قدرتی بر کسی یافت، بر خود مسلط باشد و خشم خود را کنترل کند. پیامبر اکرم _ صلی الله علیه و آله _ می‌فرماید:

... یا عَلِی! لَا تَغْضَبْ، فَإِذَا غَضِبْتَ فَاقْعُدْ وَ تَفَکرْ فِی قُدْرَةِ الرَّبِّ عَلی الْعِبَادِ وَ حِلْمِهِ عَنْهُمْ، وَ إِذَا قِیلَ لَک اتَّقِ اللهَ فَانْبِذْ غَضَبَک وَ رَاجِعْ حِلْمَک.[١]

بر اساس این روایت، کسی که قدرت خدا بر همۀ موجودات و به خصوص انسان را می‌شناسد و می‌داند هر چه در عالم واقع می‌شود، همه به قضا و قدر الهی است و همۀ موجودات تحت قدرت اویند و همۀ امور در ید کفایت اوست، وقتی بر انسان ضعیف‌تر از خود غضبناک می‌شود، با خود می‌اندیشد که قدرت خدا بر من بیشتر از قدرت من بر این انسان است. پس اگر خشم خود را نسبت به او اعمال کنم به چه چیز مطمئن شوم که خداوند در روز قیامت غضب خود را نسبت به من اعمال نخواهد کرد.[٢]

اثر دیگر آن، توکل است. آگاهی از قدرت خداوند به عنوان برترین و بالاترین قدرت هستی سبب می‌شود تا انسان بر او توکل کند و با اعتماد بر آن از حزن و نگرانی رهایی یابد. امام صادق ( علیه السلام) به سفیان ثوری می‌فرماید:

یا سُفْیانُ! إِذَا حَزَنَک أَمْرٌ مِنْ سُلْطَانٍ أَوْ غَیرِهِ، فَأَکثِرْ مِنْ قَوْلِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ، فَإِنَّهَا مِفْتَاحُ الْفَرَجِ وَ کنْزٌ مِنْ کنُوزِ الْجَنَّة.[٣]

ج) شناخت عظمت خداوند

یکی دیگر از ابعاد خداوند متعال، عظمت و بزرگی اوست که در اسما و صفات او متجلی است.[٤] توجه به این صفت نیز دارای آثار اخلاقی مخصوص به خود است. یکی از این آثار، درمان تکبر است. شناخت عظمت و بزرگی خداوند سبب می‌شود تا انسان بزرگی و عظمت را تنها سزاوار خداوند بداند و بداند که نفسش بر حسب ذات از هر ذلیلی ذلیل‌تر است. از این رو، با توجه به این شناخت در مقابل خداوند و مخلوقات او تکبر و بزرگی نمی‌کند. امام علی _ علیه السلام _ در نامۀ معروف خود به مالک اشتر می‌نویسد:


[١]. ر. ک: سوره هود، آیه ٦؛ سوره ملک، آیه ٢١؛ سوره عنکبوت، آیه ٦٠.

[٢]. ر.ک: تفسیر الصافی، ج‌٣ ، ص١٩٠؛ تفسیر القمی، ج‌٢، ص١٩.

[٣]. سوره اسراء، آیه ٣١.

[٤]. نهج البلاغه، حکمت ٣٧٩، من لا یحضره الفقیه، ج‌٤، ص٣٨٦.