علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٥٤ - جستاری در باره اصطلاح حدیث قویعلیّه

بْنِ عُثْمَانَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام ...[١]

این خبر _ که همۀ راویان آن امامی عادل‌اند _ به تصریح صاحب ریاض قوی، بلکه صحیح است.[٢]

امامی و غیر امامی ممدوح

همچنان که گذشت، از نظر برخی حدیث شناسان خبری که برخی افراد سند امامی ممدوح و غیر امامی ممدوح باشند، قوی است؛ نمونۀ آن عبارت است از:

وَ أَخْبَرَنِي الشَّيْخُ أَيَّدَهُ اللهُ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ، عَنِ الْقَاسِمِ، عَنْ أَبَانٍ، عَنْ إِسْمَـاعِيلَ الْجُعْفِيِّ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ _ علیه السلام _ قَالَ...[٣]

سند این روایت، از ابتدا تا حسین بن سعید، همه امامی عادل هستند، اما قاسم بن محمد جوهری واقفی ممدوح[٤] و ابان بن عثمان از اصحاب اجماع[٥] و بنا بر قولی[٦] غیر امامی است. اسماعیل جعفی نیز امامی ممدوح است. [٧] بنا بر این، سند روایت ترکیبی از امامی عادل و امامی ممدوح و غیر امامی ممدوح است، لذا آن را قوی ارزیابی کرده‌اند.[٨] گر چه اگر به دیدۀ تسامح بنگریم و اسماعیل جعفی را از زمرۀ افراد تعدیل شده معرّفی نماییم، روایت موثّق می‌گردد؛ همان‌گونه که مدوّنان نرم افزار درایه النور، به همان سان که نسبت به بسیاری از اسانید دیگر جنبۀ تساهل را اختیار کرده‌اند، این رأی را برگزیده‌اند.

غیر امامی موثق و امامی ممدوح

وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَن‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ _ علیه السلام _ قَالَ... [٩]


[١]. «هو ما یكون كلّ واحد من رواته إمامیّین، و یكون البعض مسكوتا عن المدح و الذمّ، أو ممدوحا بمدح غیر بالغ إلی حدّ الحسن، و كان واقعا فی الذكر بعد الثقات، و بعد من یقال فی حقّه: «أجمعت العصابة علی تصحیح ما یصحّ عنه» علی قولٍ» (لب اللباب، ص‌٤٦١؛ مقباس الهدایة، ج‌١، ‌١٧٦).

[٢]. «هو ما یكون كلّ واحد من رواة سلسلته إمامیّاً، و كان الكلّ أو البعض مع وثاقة الباقی أو نحوها ممدوحاً بمدح یكون تالیاً لمرتبة الحسن، أو ما ادّعِیَ العلم العادی بكونه من المعصوم _ علیه السلام _ » (همان).

[٣]. «هو ما كان بعض رواته مسكوتاً عن مدحه و ذمّه، و واقعاً بعد من یقال فی حقّه: «أجمعت العصابة» و كان الباقی ثقة، و كان بعض الثقات غیر إمامیّ، و كان بعضٌ من غیر الإمامی ممدوحاً بمدح یكون تالیاً للوثاقة، و كان الباقی ثقة» (لب اللباب، ص‌٤٦١- ٤٦٢؛ مقباس الهدایة، ج١، ص‌١٧٧).

[٤]. الحدائق الناضرة، ج١٢، ص٣٦٤.

[٥]. وسائل الشیعة، ج٩، ص٤٩٤.

[٦]. ریاض المسائل، ج١٠، ص٤٦٨؛ جامع الشتات، ج٢، ص٢٨٨، ٤٣٤.

[٧]. جامع الشتات، ج٢، ص٤٣٤.

[٨]. مناهج الأحكام، ص٦٩.

[٩]. معجم رجال الحدیث، ج٩، ص١٣٢.