علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٣٠ - تضارب آرای رجالی امام خمینی و آیةالله خویی در باره محمد بن اسماعیل
درآمد
احادیث، پس از قرآن، منبع شناخت دین هستند. متواتر آنها، غیر کافی برای درک دیناند و از این رو، مصدر استخراج غالب أحکام شرع، «اخبار آحاد» به شمار میآیند. سه رویکرد در مواجهۀ با خبرهای واحد، وجود دارد:
الف) همه را حجّت تلقی کنیم.[١] بیشک در این فرض به بیراهه گام نهادهایم؛ زیرا همگی صحیح نیستند و اخبار ضعیفی در میراث نبوّت و ولایت، جای گرفتهاند.
ب) تنها به اخبار متواتر و همراه با قراین قطعی اعتماد کنیم و آحاد را معتبر ندانسته و طرد کنیم.[٢] بیتردید این موضع، به رها کردن قسمت اعظم احکام منجر میگردد.
ج) رویکرد منطقی آن است که با تلاش به شناخت راویان بپردازیم. برای ما به خاطر فاصله زمانی، فرصت معاشرت با راویان برای شناختشان گشوده نیست؛ گرچه برای معاصران آنان فی الجمله امکان پذیر بوده است. از این رو، باید از افرادی که به راویان نزدیک بودهاند و یا از طریق گردآوری قراین، وجود شرایط را به دست آوریم و روایتهای حجّت و صادر از معصوم _ علیهم السلام _ را غیر معتبر، تشخیص دهیم؛ به صحیح آن تمسّک جوییم و ناسره آن را رها کنیم.
محمد بن اسماعیل از جمله راویانی است که کلینی بیواسطه از وی، در زمینۀ مسائل کلامی و فقهی، بسیار نقل حدیث نموده است. ملا علی کنی تعداد آن را بیشتر از پانصد حدیث[٣] و آیةالله خویی٧٦١ حدیث به شمار آورده[٤] و عبد الرسول غفّار، ٨٣١ مورد شناسانده است.[٥] کلینی در اکثر قریب به اتّفاق موارد، بیواسطه و در مواضعی اندک نیز با واسطۀ محمد بن یحیی از محمد بن اسماعیل نقل کرده است.[٦] محمد بن اسماعیل در متون روایی شیعه، دست کم، بین سیزده نفر مشترک است که ده نفر از جهت این که جزو صحابیان امام صادق _ علیه السلام _ و یا راوی از صحابۀ ایشان بودهاند، هم طبقه با کلینی نیستند و امکان تحمّل و نقل حدیث وی از آنها وجود ندارد.[٧] اعتقاد مشهور این
[١]. همان، ص١٢٢، ش ٣١٣؛ رجال الطوسی، ص٤١٨، ش ٦٠٣٧.
[٢]. معجم رجال الحدیث، ج٤، ص١١٧ _ ١١٨، ش ٢٢٧٩.
[٣]. رجال النجاشی، ص٨٠، ش ١٩٢؛ رجال الطوسی، ص٤١٣، ش ٦٢٧.
[٤]. رجال الطوسی، ص٢٦٧، ش ٣٨٠.
[٥]. رجال النجاشی، ص٣٥٤، ش ٩٤٨.
[٦]. بحث در باره عدم نقل البصائر توسط ابن ولید مفصل است و باور نگارنده بر آن است که با وجود در اختیار بودن کتاب، عدم ملاحظه و بررسی تمامی آن باعث شده ایشان از نقل کتاب اجتناب کنند.
[٧]. رجال النجاشی، ص٣ [ذکرت لرجل طریقاً حتی لا یکثر الطرق، فیخرج عن الغرض].