علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٣٧ - تضارب آرای رجالی امام خمینی و آیةالله خویی در باره محمد بن اسماعیل
میرداماد (م١٠٤١ق): او اصرار میورزد که طریق محمد بن اسماعیل نیشابوری صحیح است؛ نه این که آن گونه که برخی پنداشتهاند، حسن باشد و از وی به فردی فاضل، متکلّم، بارع، پرهیزکار، محدّث، جلیل القدر، شیخ بزرگ، شاگرد ویژه فضل بن شاذان و زبانزد بین امامیه، تعبیر کرده است. [١]
حرّعاملی (م١١٠٤ق) مینویسد:
اصحاب متأخر ما همگی احادیث محمد بن اسماعیل را حسن و برخی صحیح میدانند و این طبق قاعده توثیق وی است. او راوی احادیث قوی است و از اشخاص ضعیف به نقل نمیپردازد.[٢]
وحید بهبهانی (م١٢٠٥ق) بر این باور است که:
مشهور این است که احادیث وی جزو صحاح است؛ چنان که مختار علامه حلی و میرداماد است. وطبق دیدگاه و معیارهای ما نیز حدیثش صحیح به شمار میآید.
وی سپس پنج دلیل از کتاب معراج الکمال برای صحت روایات محمد بن اسماعیل بر میشمرد.[٣]
ملا علی کنی (م١٣٠٦ق) مینویسد:
گروهی از فضلا، سندی را که محمد بن اسماعیل در آن قرار گرفته، صحیح میدانند؛ چه آنهایی را که کلینی از او نقل کرده و یا غیر آن؛ مانند اخباری که توسط کشّی از او گزارش شده است.[٤]
ج) لقب محمد بن اسماعیل حاوی والامقامی وی
شیخ طوسی، لقب محمد بن اسماعیل را بنا بر رهنمود کتابهای رجالی پیشینیان، بندفر ثبت کرده است. میرداماد و وحید بهبهانی نیز به نقل از وی همان را درج کردهاند.[٥]
[١]. لكن من تفحّص روایاته، اطمأنّ بوثاقته و إتقانه، فإن كثیراً من روایاته لو لم نقل أغلبها منقولة بطریق آخر صحیح أو موثق أو معتبر طابق النعل بالنعل، و الوثوق و الاطمئنان الحاصل من ذلك أكثر من الوثوق الّذی یحصل بتوثیق الشیخ أو النجاشی أو غیرهما (كتاب الطهارة، ج١، ص٤٥).
[٢]. فإنّ سهل بن زیاد و إن ضعف لكنّ المتتبع فی روایاته یطمئن بوثاقته من كثرة روایاته و إتقانها و اعتناء المشایخ بها فوق ما یطمئن من توثیق أصحاب الرّجال، كما رجّحنا بذلك وثاقة إبراهیم بن هاشم القمی و محمد بن إسماعیل النیشابوری، روایة الفضل بن شاذان و غیرهما (همان، ص١٤٧).
[٣]. و فی طریقها سهل بن زیاد الآدمی و أمره سهل بعد اشتراكه فی إتقان الروایة و كثرته مع « النیسابوری » (همان، ص٤٦).
[٤]. و استدلّ علیه بصحیحة صفوان بن یحیی علی الأصح من كون محمد بن إسماعیل النیشابوری ثقة (همان، ص١٠٥).
[٥]. قد اختلف فی وثاقة الرّجل... و استدل علی الوثاقة بأمور، أهمها أمران: الأول: إكثار الكلینی _ ره _ الروایة عنه، فقد روی عنه زهاء ستمائة مورد فی الكافی، و هذا دلیل علی حسنه بل وثاقته خصوصاً مع قوله فی أول الكتاب بأنّه یروی الصحیح عن الصادقین_ علیه السلام _ ؛ الثانی: ما ذكره صاحب المدارك _ ره _ من أنّه یظهر من الكشّی و الكلینی
_ ره _ الاعتماد علیه و الاستفادة فی الحكم علی روایته. و الجواب عن الأول أنّ مجرد إكثار الروایة عن شخص لا یدلّ علی توثیقه، و قد ذكرنا معنی الصحیح فی كلام القدماء فی أول الكتاب، و قلنا لا ملازمة بین الحكم بالصحة و بین التوثیق. وعن الثانی: بأنّ الكشّی _ ره _ نقل عنه فی مورد واحد و هو قصة هجوم طاهر علی دار الفضل و نفیه، و هذا لا یعدّ اعتماداً موجباً للتوثیق، و أمّا الكلینی _ ره _ فلم یتضح أنّه أفتی بحكم إلزامی استناداً إلی روایة كان طریقها منحصراً بمحمد بن إسماعیل، و علی تقدیره فهو لا یدلّ علی التوثیق، و المتحصل أنّه بمثل هذه الأمور لا یمكن الحكم بوثاقة الشخص (معجم رجال الحدیث، ج١٦، ص٩٨).