ولايت فقيه( حكومت اسلامى- ويرايش جديد) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٤ - حكومت وسيلهاى است براى تحقق بخشيدن به هدفهاى عالى
معنوى براى حضرت زهرا، سلام اللَّه عليها، هم هست [١] با اين كه آن حضرت نه حاكم است و نه قاضى و نه خليفه. اين مقامات سواى وظيفه حكومت است. لذا وقتى مىگوييم حضرت زهرا، عليها السلام، قاضى و خليفه نيست، لازمهاش اين نيست كه مثل من و شماست؛ يا بر ما برترى معنوى ندارد. هم چنين اگر كسى قائل شد كه «النَّبيُّ أوْلى بِالمُؤمِنِينَ مِنْ أنْفُسِهِمْ [٢].» سخنى در باره رسول اكرم (ص) گفته، بالاتر از اين كه آن حضرت مقام ولايت و حكومت بر مؤمنان را دارد؛ و ما در اين باره اكنون صحبتى نداريم، زيرا به عهده علم ديگرى است.
حكومت وسيلهاى است براى تحقق بخشيدن به هدفهاى عالى
عهده دار شدن حكومت فى حد ذاته، شأن و مقامى نيست؛ بلكه وسيله انجام وظيفه اجراى احكام و برقرارى نظام عادلانه اسلام است. حضرت امير المؤمنين (ع) در باره نفس حكومت و فرماندهى به ابن عباس [٣] فرمود: اين كفش چقدر مىارزد؟ گفت: هيچ. فرمود: فرماندهى بر شما نزد من از اين هم كم ارزشتر است؛ مگر اين كه به وسيله فرماندهى و حكومت بر شما بتوانم حق (يعنى قانون و نظام اسلام) را برقرار سازم؛ و باطل (يعنى قانون و نظامات ناروا و ظالمانه) را از ميان بردارم. [٤] پس، نفس حاكم شدنْ و فرمانروايى وسيلهاى بيش نيست. و براى مردان خدا اگر اين وسيله به كار خير و تحقق هدفهاى عالى نيايد، هيچ ارزش ندارد. لذا در خطبه نهج البلاغه مىفرمايد: «اگر حجت بر من تمام نشده و ملزم به اين كار نشده بودم آن را (يعنى فرماندهى و حكومت) را رها مىكردم.» بديهى است تصدى حكومتْ به دست آوردن يك وسيله است؛ نه اين كه يك مقام معنوى باشد؛ زيرا اگر
[١] علل الشرائع، ج ١، ص ١٢٣، باب ١٤٣، حديث ١؛ معانى الاخبار، ص ٦٤ و ١٠٧. بحار الأنوار، ج ٤٣، ص ١٢ به بعد.
[٢] پيامبر از خود مؤمنان به آنها سزاوارتر است.» (احزاب/ ٦).
[٣] عبد اللَّه بن عباس بن عبد المطلب (٣ سال قبل از هجرت ٦٨ ه) پسر عموى رسول خدا (ص) و على (ع) تفسير را از على (ع) فرا گرفت و به «رئيس المفسرين» و «حِبْر الامّة» (دانشمند امت) معروف گرديد. از ياران و سرداران سپاه حضرت در جنگلهاى جمل و صفين و نهروان بوده است.
[٤] نهج البلاغه، «خطبه» ٣٣.