ولايت فقيه( حكومت اسلامى- ويرايش جديد) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٨٥ - روايت هفتم «مقبوله عمر بن حنظلة»
چنان نسبت به آنان عاطفه و محبت نشان مىدهد و معالجه و پذيرايى مىكند كه از مداحان حضرت مىشوند. [١] يا وقتى مىشنود ارتش غارتگر معاويه خلخال از پاى يك زن اهل ذمّه درآوردهاند، به قدرى ناراحت مىشود و عواطفش چنان جريحهدار مىگردد كه در نطقى مىفرمايد [٢] اگر از تأثر اين واقعه انسان بميرد، قابل سرزنش نخواهد بود! با اين همه عاطفه، روزى هم شمشير مىكشد و افراد مفسد را با كمال قدرت از پا در مىآورد. معناى عدالت اين است. حاكم عادل رسول اكرم (ص) است. او اگر فرمان داد كه فلان محل را بگيريد، فلان خانه را آتش بزنيد، فلان طايفه را كه مضر به اسلام و مسلمين و ملتها هستند از بين ببريد، حكم به عدل فرموده است. اگر در چنين مواردى فرمان ندهد، خلاف عدالت مىباشد؛ زيرا ملاحظه حال اسلام و مسلمين و جامعه بشرى را نكرده است. كسى كه بر مسلمين و جامعه بشرى حكومت دارد، هميشه بايد جهات عمومى و منافع عامه را در نظر بگيرد؛ و از جهات خصوصى و عواطف شخصى چشم به پوشد. لهذا اسلام بسيارى از افراد را در مقابل مصالح جامعه فانى كرده است؛ بسيارى از اشخاص را در مقابل مصالح بشر از بين برده است؛ ريشه بسيارى از طوايف را چون مفسده انگيز و براى جامعه مضر بودهاند، قطع كرده است. حضرت رسول (ص) يهود «بنى قريظه» را چون جماعت ناراحتى بودند و در جامعه اسلامى مفسده ايجاد كرده و به اسلام و حكومت اسلامى ضرر
[١] فروع كافى»، ج ٧، ص ٢٦٤. «كتاب الحدود»، «باب النوادر»، حديث ٢٢؛ وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ٥٢٨. «كتاب الحدود»، «ابواب حدّ السرقة»، باب ٣٠، حديث ١: بحار الأنوار، ج ٤٠، ص ٢٨١. «تاريخ امير المؤمنين (ع)»، باب ٩٧، حديث ٤٤.
[٢] وَ لَقَدْ بَلَغْني أنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الأخرى الْمُعاهِدَةِ، فَيَنْتَزعُ حِجْلَها وَ قُلْبَها وَ قَلائِدَها و رُعُثَها ما تَمْتَنِعُ مِنْهُ إلّا بِالاسْتِرْجاعِ و الْاسْتِرْحام؛ ثُمَّ انْصَرَفُوا وافِرينْ ما نالَ رَجُلًا مِنْهُم كَلْمٌ وَ لا اريقَ لَهُمْ دَمٌ. فَلَوْ أَنَّ امْرأ مُسْلِماً ماتَ مِنْ بَعْدِ هذا أسَفاً، ما كانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كانَ بِهِ عِنْدي جَديراً. (به من خبر رسيده است يكى از مهاجمان بر زنى مسلمان و ديگرى بر زنى كه در پناه اسلام است وارد شده، و گردنبند و دست بند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پاى زنان بيرون كرده است و آن ستم ديدگان به زارى تقاضاى ترحم كردهاند، آنگاه غارتگران با دست پر كامياب بازگشتهاند، نه زخمى بر جاى نهاده و نه خونى از آنها ريخته شده. اگر مسلمانى از اندوه چنين حادثهاى بميرد، نه همان جاى ملامت است، كه نزد من شايسته كارى است كه كرده است.) نهج البلاغه، خطبه ٢٧.