ولايت فقيه( حكومت اسلامى- ويرايش جديد) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤ - مقدمه
دعوت كرده كه از طرز حكومت شاهنشاهى و امپراطورى دست بردارند؛ از اين كه بندگان خدا را وادار به پرستش و اطاعت مطلقه خود كنند دست بردارند؛ و بگذارند مردم خداى يگانه و بىشريك را، كه سلطان حقيقى است بپرستند. [١] سلطنت و ولايتعهدى همان طرز حكومت شوم و باطلى است كه حضرت سيد الشهداء (ع) براى جلوگيرى از برقرارى آن قيام فرمود و شهيد شد. براى اين كه زير بار ولايتعهدى يزيد [٢] نرود و سلطنت او را به رسميت نشناسد قيام فرمود، و همه مسلمانان را به قيام دعوت كرد. اينها از اسلام نيست. اسلام سلطنت و ولايتعهدى ندارد. اگر نقص به اين معنى باشد، اسلام ناقص است! چنانكه اسلام براى ربا خوارى و بانكدارى توأم با ربا خوارى و براى پياله فروشى و فحشا هم «قانون» و «مقررات» ندارد؛ چون اساساً اينها را حرام كرده است. اين هيئتهاى حاكمه
[١] پيامبر اسلام در سال ششم از هجرت رسولانى را به سوى فرمانروايان كشورهاى همجوار اعزام فرمود از جمله آنان عبد اللَّه بن حُذافه سَهمى را به سوى خسرو پرويز و دحية بن خليفه كلبى را به سوى قيصر روم گسيل داشت. پيامبر اسلام در نامههاى خود آنان را به اسلام و يكتاپرستى دعوت فرمود. متن نامه پيامبر به خسرو پرويز چنين است: بسم اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ. مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ إلى كِسرى عظيمِ فارسٍ. سلامٌ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الهُدى و آمَنَ باللَّهِ وَ رَسُولِهِ، و شَهِدَ أنْ لا إلهَ إلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه. أدْعوكَ بدعايَةِ اللَّهِ. فَإنّى أَنَا رَسُولُ اللَّهِ إِلَى الناسِ كافَّةً. لِأُنْذِرَ مَنْ كانَ حيّا وَ يَحِقَّ القَوْلُ عَلَى الْكافِرينَ. أسْلِمْ تَسْلَمْ فإنْ ابَيْتَ، فَعَلَيْكَ إثْمُ المَجوس.
(به نام خداوند بخشاينده مهربان. از محمّد، پيغمبر خدا، به كسرى، فرمانرواى پارس. درود بر كسى كه پيرو هدايت گردد و به خدا و فرستاده او ايمان آورد و گواهى دهد كه معبودى جز اللَّه نيست كه يكى است و شريكى ندارد، و گواهى دهد محمد بنده و فرستاده اوست. تو را به سوى خدا مىخوانم و من فرستاده خدا به سوى همه مردم هستم تا گروندگان را بيم دهم و بر كافران حجت را تمام گردانم. اسلام بياور تا در امان مانى. پس اگر سرباز زنى، گناه مجوسيان بر گردن تو است.
متن نامه آن حضرت به هرقل: بسم اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيم. مِن مُحَمَّدِ بن عَبْدِ اللَّهِ إِلى هِرْقَل عَظيمِ الرُّومِ. سَلامٌ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى أما بَعْدُ؛ فَإنّى أدْعُوكَ بِدِعايَةِ الْإسْلامِ؛ أسْلِمْ تَسْلَمْ؛ يُؤْتِكَ اللَّهُ أجْرَكَ مَرَّتَيْنِ، فإنْ تَوَلَّيْتَ، فَإنَّما عَلَيْكَ إثْمُ الأَريسين. و «يا أهْلَ الكِتابِ تَعالوْا إلى كلمَةٍ سَواءٍ بَيْننا وَ بَيْنَكُمْ أَلّا نَعْبُدَ إلَّا اللَّهَ وَ لا نُشرِكَ بهِ شَيئاً. وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أرباباً منْ دُونِ اللَّهِ. فَإنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأنّا مُسْلِمُونَ.» (به نام خداوند بخشاينده مهربان. از محمّد پسر عبد اللَّه به هرقل، فرمانرواى روم. درود بر كسى كه پيرو هدايت گشت. اما بعد، من تو را به سوى اسلام دعوت مىكنم. اسلام بياور تا در امان مانى و خداوند به تو دو بار پاداش عطا كند. پس اگر روى برگردانى، گناه مردمانت بر گردن تو است. و «اى اهل كتاب به كلمهاى كه بين ما و شما يكسان است روى آوريد. و آن اين كه جز خدا را نپرستيم و چيزى را با او شريك قرار ندهيم و برخى از ما برخى ديگر را به جاى خداوند واحد به خدايى نگيرد و اگر روى بگردانند، پس بگوييد گواه باشيد كه ما مسلمانيم.» (آل عمران/ ٦٤).
مكاتيب الرسول، ج ١، ص ٩٠ و ١٠٥.
[٢] يزيد بن معاوية بن ابى سفيان (٢٥- ٦٤ ه. ق.) دومين خليفه اموى.