درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٨ - فی دعوی أنّ إطلاق التقدم علی أقسامه بالتشکیک و التفاوت
میان معیتی که لازمه تضایف بین تقدم و تأخر است، و لا معیتی که ذات تقدم و تأخر اقتضا میکند؟
اگر تقدم و تأخر دو صفت ذهنی بودند، یعنی اوصاف اشیاء بودند به حسب وجود اشیاء در ذهن، معقول ثانی منطقی میشدند و اشکالی نبود. ولی اینها اوصافی هستند به حسب حال شیء در خارج. اگرچه این اوصاف، وجودی غیر از موصوفاتشان ندارند، ولی این اوصاف اوصافی هستند به حسب احوال اشیاء در خارج؛ یعنی اگر میگوییم «دیروز مقدم است بر امروز» نمیخواهیم بگوییم در ذهن مقدم است، بلکه میخواهیم بگوییم دیروز در خارج متصف به صفت تقدم بر امروز است. این صفت صفت عینی است. از یک طرف به حکم اینکه مقدم و مؤخرْ زمانی هستند، غیر قابل اجتماعاند، و از طرف دیگر به حکم اینکه تقدم و تأخر متضایفین هستند، از یکدیگر جداییناپذیرند.
راه حل مرحوم آخوند
راه حلی که در اینجا به نظر مرحوم آخوند آمده است این است: زمان، واحد متصل است و در عین اینکه وحدت اتصالی دارد منشأ انتزاع کثرت است؛ یعنی در اینجا وحدتی در عین کثرت و کثرتی در عین وحدت وجود دارد. در اینجا اتصال عین افتراق و افتراق عین اتصال است. زمان به یک اعتبار چون متصل واحد است، مِن أوّله إلی آخره[١] یک موجود بیشتر نیست. به این اعتبار تمام مراتب زمان نوعی حضور و اجتماع دارند. و به اعتبار دیگر مراتب زمان از یکدیگر افتراق دارند. پس، از یک حیث اجتماع است و از حیث دیگر افتراق.
ایشان میخواهد بگوید تقدم و تأخر از آن حیث اول با یکدیگر اجتماع دارند، نه از حیث افتراق مراتب زمان از یکدیگر.
این بود خلاصه حرفی که مرحوم آخوند در اینجا دارد. اجمالا یادم هست که آقای طباطبایی در این مسأله مبنای دیگری دارند که در اوایل مباحث قوه و فعل به آن اشاره کردهاند، ولی در اینجا حاشیهای ندارند.
[١] . كه البته زمان اول و آخر هم ندارد.