درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٣ - فی کیفیة الاشتراک بین هذه الأقسام
دارد، ولی آن فرد با کلی نسبتی دارد که این فرد ندارد. پس وقتی افراد را در مقایسه با یکدیگر در نظر بگیریم اسمش تقدم فردی بر فرد دیگر یا تأخر فردی از فرد دیگر میشود، ولی وقتی کلی را نسبت به افراد مقایسه کنیم میگوییم کلی مشکک است.
مبنای شیخ در تشکیک
بعد مطلب دیگری گفتیم، بلکه بتوانیم با آن بعضی از مشکلات را اینجا حل کنیم. آن مطلب این بود: در باب مشکک امثال شیخ گفتهاند: کلی مشکک حتما باید عرضی باشد نه ذاتی؛ یعنی نوع و جنس و فصل همیشه متواطیاند. پس آنچه میتواند مشکک باشد کلی عرضی عام یا عرضی خاص است[١] . سرّ مطلب این است که افراد کلی عرضی، مصداق بالعرض آنند نه مصداق بالذات. مثلا ابیض یعنی چیزی که دارای بیاض است، حال فرقی نمیکند که مفهوم مشتق را بسیط بدانیم یا مرکب. اگر بیاض را در نظر بگیرید مصداقش خود این رنگ است و کلی ذاتی است، ولی شما از بیاض مشتق ساختهاید که آن را بر جسم اطلاق کنید. جسم مصداق بالعرض ابیض است نه مصداق بالذات. جسم مصداق بالذات اجناس و فصول و انواع خودش است. پس در واقع «جسم ابیض است» یعنی جسم ذاتی است که له نسبةٌ إلی البیاض، اما «جسم جوهر است» معنایش این نیست که جسم ذاتی است که له نسبةٌ إلی الجوهر، بلکه یعنی هو عین الجوهر. وقتی به زید میگوییم «انسان» به این معنا نیست که زید چیزی است که نسبتی دارد با چیزی که آن چیز انسان است، بلکه به این معناست که زید خود انسان است. اما «زید عالم است» یعنی زید چیزی است که نسبت دارد با چیز دیگری که آن علم است.
امثال شیخ میگویند: در جایی که معنی مصداق بودن این باشد که مصداقْ ذاتی است که نسبتی دارد با ذات دیگر، تشکیک معنی دارد. آنوقت در اینجا چون معنی مصداق واقع شدن این نیست که عین آن ]ذات[ است، بلکه این است که با آن ]ذات[ نسبت دارد، شدت و ضعف معنی دارد؛ چون در نسبتهاست که شدت و ضعف و تشکیک معنی دارد.
مبنای شیخ اشراق در تشکیک
شیخ اشراق این حرف شیخ را باطل دانست و گفت: تنها در کلی عرضی نیست که
[١] . اين گونه نيست كه كلی عرضی هميشه اين طور باشد، بلكه میتواند اين طور باشد.