درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٦ - فی ذکر التقدم و التأخر و أقسامهما
عالمْ معنی نداشت.
تقدم و تأخر از احوال موجود بما هو موجود است
در باب تقدم و تأخر مطلب را چنین عنوان کردهاند: از جمله احوال موجود بما هو موجود، تقدم و تأخر است. میدانید که همیشه از اول فلسفه اولی بحث میکنند که موضوع فلسفه اولی «موجود بما هو موجود» است و ]فلسفه اولی[ از عوارض موجود بما هو موجود بحث میکند؛ یعنی هر حکمی که از آنِ موجود بما هو موجود باشد، مربوط میشود به فلسفه اولی. موجود گاهی از آن جهت که موجود است، بدون آنکه جنبه دیگری دخالت داشته باشد، متصف به صفتی است، و گاهی از آن جهت که تعینی خاص دارد متصف به صفتی است. اگر یک تعین خاص، حکمی به موجود بدهد مسأله از فلسفه اولی خارج میشود و مربوط میشود به یکی از علوم طبیعی و ریاضی و امثال اینها.
میگویند: «از جمله احکام و عوارض موجود بما هو موجود، تقدم و تأخر است». در ابتدا انسان خیال میکند تقدم و تأخر هم یک پدیده طبیعی است، در صورتی که این طور نیست. تقدم و تأخر، میان اشیاء وجود دارد بدون اینکه پدیدهای در مقابل اشیاء شمرده شود، بلکه یک حکم و رابطه است که در همه اشیاء به نحوی وجود دارد؛ انواع تقدم و تأخر، در میان موجودات وجود دارد.
سیر بحث
در اینجا اول درباره انواع تقدم و تأخر بحث میکنیم؛ در واقع درباره وجود تقدم و تأخر بحث میکنیم. بعد درباره ماهیت تقدم و تأخر بحث میکنیم. مقصود از بحث درباره ماهیت تقدم و تأخر این است که میخواهیم ببینیم اصلا ملاک تقدم و تأخر چیست.
در منطق خواندهایم که :
أُسّ المطالب ثلاثة عُلِم مطلب ما، مطلب هل، مطلب لِم
گاهی انسان، اول از چیستی شیء بحث میکند و بعد سراغ هستی آن میرود. البته هیچ وقت بدون آنکه هستی روشن بشود چیستی واقعی به دست نمیآید؛ چون ما لا وجودَ له لا ماهیةَ له، تا شیء وجود نداشته باشد ماهیت ندارد. این است که میگویند: اگر قبل از اینکه سراغ هستی بروید سراغ چیستی بروید، تعریف شما تعریف حقیقی نیست، بلکه یک شرح الاسم و شرح اللفظ است. ولی اگر اول سراغ هستی بروید و بعد سراغ چیستی،