درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٨ - فی ذکر التقدم و التأخر و أقسامهما
اعتبار؟ قبلیت بابل نسبت به ساری یک واقعیت است. چه چیزی در بابل هست که در ساری نیست، یا چه چیزی در ساری هست که در بابل نیست و خلاصه چه شده که میگوییم «این قبل از آن است»؟ این هم نوع دیگری از تقدم و تأخر است که به آن تقدم و تأخر رتبی میگوییم.
یک سلسله امور مترتبه دیگر را در نظر بگیرید. مثلا میگوییم: انسان نوع الانواع است و جنس قریبش حیوان است و جنس بعیدش جسم نامی است و جنس ابعدش جسم مطلق و جنس ابعد از آن ابعدش جوهر است. اگر کسی بگوید «بعد از حیوان، جسم مطلق است و بعد از جسم مطلق، جسم نامی است» میگوییم : غلط گفتی؛ یعنی ما نوعی تقدم و تأخر و یک نوع ترتب در اینجا قائلیم. این یک امر قراردادی نیست، بلکه حساب دارد. خلاصه در اینجا هم چنین چیزی درک میکنیم.
تقدم و تأخر بالطبع
میرویم سراغ یک سلسله امور دیگر. میبینیم در بعضی امور دیگر هم نظیر اینها هست. یک کل را ـ که دارای اجزاء است ـ در نظر بگیرید. مثلا مثلث از سه خط تشکیل میشود. اینجا میگوییم «باید سه خط موجود باشد تا مثلث موجود باشد». آیا این تعبیر درست است، یا این تعبیر دیگر: «باید مثلث موجود باشد تا سه خط موجود باشد»؟ آیا ضلعها بر مثلث مقدماند، یا مثلث بر ضلعها مقدم است؟ اضلاع بر مثلث مقدماند؛ چون مثلث از اضلاع فراهم شده، نه اضلاع از مثلث. آنوقت اینجا یک اصل کلی میگوییم: هر وقت چیزی از یک سلسله اشیاء فراهم شده باشد میگوییم آن فراهم شده (یعنی مرکب) متأخر است و آن فراهم کنندهها متقدماند. باید جزء وجود داشته باشد تا کل وجود پیدا کند. کل از اجزاء فراهم میشود، نه اجزاء از کل. پس میان اجزاء و کل نوعی تقدم و تأخر قائلیم. این هم باز درکی است که ذهن ما در چنین مواردی دارد.
تقدم و تأخر بالعلّیه
مورد دیگر علیتهاست. ما در جای خودش ثابت کردهایم که: الشیء ما لم یجب لمیوجد؛ یعنی تا وجود یک چیز به حد ضرورت نرسد موجود نمیشود. از طرف دیگر شیء بدون علت موجود نمیشود و علتش هم تا وجوب و ضرورت پیدا نکند موجود نمیشود. فرض کنید الف علت ب باشد. اگر از ما بپرسند «ب چرا وجود پیدا کرد؟ چه مانعی داشت که ب