درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٨ - فی إثبات الحدوث الذاتی
اشکال علامه طباطبایی به جواب مرحوم آخوند
اما اشکالی که آقای طباطبایی کردهاند اشکال واردی است، گو اینکه بعد خودشان خواستهاند جواب بدهند، ولی آن جواب جواب درستی نیست. این اشکال بر حرف قدما وارد است و من فکر میکنم اینکه میرداماد از حدوث ذاتی صرف نظر کرده و رفته سراغ حدوث دهری، به همین دلیل بوده است. ایشان در این اشکال به اشکال حاجی نظر ندارند و ما هم اشکال حاجی را منتفیشده حساب میکنیم.
اشکال این است: درست است که الماهیة من ذاته یستحق اللااستحقاقیه (یعنی یستحق الامکان)، ولی بحث ما در حدوث و قدم است و ما گفتیم حدوث یعنی تقدم عدم شیء بر وجود آن، نه تقدم یک عدمی بر وجود شیء. اگر ثابت کردید عدم انسان بر وجودش مقدم است یک نوع سبق و حدوثی ثابت کردهاید، ولی شما میگویید «وجود انسان مسبوق است به لا استحقاقیت وجود و عدم». لااستحقاقیت وجود و عدم نقطه مقابل استحقاقیت است نه نقطه مقابل وجود. نقطه مقابل وجود الانسان عدم الانسان است. نقیض انسان عدم الانسان است نه لااستحقاقیة الوجود و العدم. لا استحقاقیة الوجود و العدم، عدمِ چیز دیگری است. پس در باب حدوث مسأله تأخر وجود شیء از عدم خودش مطرح است، نه تأخر وجودش از عدمی. این مثل این است که بگوییم «وجود زید مؤخر است از عدم عمرو، پس زید حادث است». تأخر وجود زید از عدم عمرو ملاک حدوث زید نیست.
بنابراین در اینجا دو مطلب است: یکی استحقاق الوجود و لا استحقاق الوجود، و دیگری وجود الماهیه و عدم الماهیه. اگر شما ثابت کردید که وجود ماهیت مؤخر از عدم ماهیت است، یا لا استحقاقیت مقدم بر استحقاق است چیزی را ثابت کردهاید، ولی شما ثابت کردهاید که لا استحقاقیت بر وجود ماهیت تقدم دارد. چه
ربطی میان اینهاست؟! حرف شما در واقع این است که امکان ماهیت بر وجود ماهیت تقدم دارد. بسیار خوب، ما هم قبول داریم که: الشیء قُرّر فأمکن فأُوجب فوجب فأُوجد فوجد. وجود ماهیت از امکان ماهیت به مراتبی تأخر دارد، ولی تأخر وجود ماهیت از امکان ماهیت چه ربطی دارد به تأخر وجود ماهیت از عدم خودش؟! تأخر وجود ماهیت از امکانش غیر از تأخر وجود ماهیت از عدم خودش است و آن که مطلوب است و میخواهیم اثبات کنیم این دومی است.