آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨١ - آيا حق تلخ است؟
بعد از يک يا دو شبانهروز گفت: يا اميرَالمؤمنين! ما کاری هم خدمت شما داريم. من و فلان کس بر سر مسألهای اختلاف داريم، قرار شده که هردو نفرمان نزد شما بياييم و شما داوری کنيد. فرمود: اگر اين جور است من معذرت میخواهم از اينکه ديگر به عنوان يک ميزبان از تو به عنوان يک ميهمان پذيرايی کنم. اگر اينطور است تو بايد بيرون بروی و دونفری با همديگر بياييد. من نمیتوانم يکی از دو طرف دعوا را مهمان در خانه خودم داشته باشم ديگری مثلًا به مسافرخانه برود؛ اين درست نيست.
حال، قاضی برای اينکه اين ادب را رعايت کرده باشد به اميرالمؤمنين عرض کرد: «قِف يا اباالحسن بجانب خصمک» برو در کنار خصم خودت بايست.
علی عليه السلام از اين جمله متغير شد. قاضی خيال کرد از اين جهت متغير شده که تو چرا به من که خليفه هستم میگويی برو در کنار او بايست. گفت: يا اميرالمؤمنين! چرا ناراحت شدی؟ من دستور اسلام را اجرا کردم. فرمود: نه، من نه از آن جهت که تو خيال کردی ناراحت شدم؛ از اين جهت ناراحت شدم که تو او را به اسم صدا کردی و مرا با کنيه. «يا ابالحسن» احترام است. يا بايد هردويمان را با کنيه صدا میکردی و همان احترامی که برای من قائل شدی برای او قائل میشدی، يا اگر به او گفتی- مثلًا- يا خالد، بايد به من میگفتی يا علی، چرا به من گفتی يا اباالحسن؟ اين «اباالحسن» احترام زيادی بود که برای من قائل شدی.
اين را میگويند اهل حق، به اين میگويند انسانی که امام و پيشواست و بايد الگو قرار بگيرد؛ در وجود او چيزی که وجود ندارد «من» است و منافع من و شخص من، آنچه هست فقط حق و حقيقت است.