آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠ - آيا حق تلخ است؟
هميشه میگوييم ما که برحقيم، ما که اهل حقيم؛ خيال کردهايم با انتساب ظاهری به اهل حق، انسان اهل حق میشود.
اسم اهل حق را روی خودمان گذاشتهايم، اسم حضرت امير را مثلًا روی خودمان گذاشتهايم؛ در صورتی که علی، علی بودنش به اين است که عَلِی مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِی يَدورُ مَعَهُ حَيْثُ ما دارَ. خيلی تعبير عجيبی است! حق با علی است، حق از علی جدا نمیشود و علی هم از حق جدا نمیشود. اين جور نيست که علی از حق فرار میکند، حق دنبال علی میآيد. چون علی با حق است حق با علی است. چرا علی با حق است؟ يک مثال کوچکش اين است:
وقتی که در زمان خلافت خودش زره خود را که به دزدی رفته بود به تن يک نفر آدم عادی آنهم ذمّی پيدا میکند آن را مطالبه میکند. بايد هم مطالبه کند، اگر مطالبه نمیکرد نقص بود. حقش است، لايُعابُ الْمَرْءُ بِاخْذِ حَقِّهِ. ولی وقتی که مطالبه میکند نمیگويد من که میدانم مال خودم است، من خليفه و امام مسلمينم، در مقابل من که تو حق حرف زدن نداری؛ زود باش، بايد زره را بدهی؛ میگويد اين مسأله بايد از طريق قانونی و شرعی حل بشود. او ذمّی و در ذمّه مسلمين است، قانون بايد درباره او اجرا بشود، قاضی بايد حکم کند؛ برويم پيش قاضی. نزد قاضی میروند.
ادب قضاوت اين است که قاضی موظف است که طرفين دعوا را در کنار يکديگر بنشاند نه اينکه يکی را کنار خود بنشاند و احترام کند و ديگری را دم در بنشاند؛ بايد اساساً رعايت شؤونات شخصی طرفين را نکند. اين در فقه مطرح است و جزء سنن اسلامی است که قاضی بايد با طرفين دعوا به طرز مساوی رفتار کند.
داستان در داستان عرض میکنم: مردی به عنوان مهمان بر اميرالمؤمنين وارد شد. ايشان هم مثل يک مهماندار از او پذيرايی میکرد.