آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٤ - داستان مردی که آرزوی ثروت داشت
امتحان خود او و همه مردم مستجاب کرد. گوسفندهايی پيدا کرد. به سرعت چيزدار شد، مخصوصاً گوسفندش خيلی زياد شد. کمکم فکر کرد گوسفند زياد شده، ديگر در شهر نمیشود گوسفندها را اداره کرد، برويم بيرون يک جايی تهيه کنيم تا بتوانيم گوسفندها را به چرا ببريم. کمکم ظهر ديگر به نماز جماعت نمیرسيد. با خود میگفت حالا يک وعده را نخوانديم مهم نيست؛ به يک وعده نماز جماعت اکتفا میکنيم. میآمد به سرعت خودش را به صفهای آخر میرساند يک نمازی میخواند و میرفت. کمکم کارش توسعه پيدا کرد، گفت بايد برويم فلان منطقه يک جايی انتخاب کنيم. به آنجا رفت. تا قضيه رسيد به آنجا که آيه زکات نازل شد و پيغمبر مأمور جبايت برای اخذ زکات فرستاد. وی اول سراغ او رفت؛ گفت: دستور خداست که اين مقدار بايد بدهی تا صرف راه خدا بشود. گفت: آيا اختصاص به من دارد؟ گفت: نه، شامل ديگران هم میشود. گفت: اول برو سراغ ديگران بعد بيا سراغ من. رفت سراغ ديگران، کارهايش را انجام داد و برگشت.
ثعلبه مدتی نگاه کرد، زير و رو کرد، گفت: اين با باج گرفتن چه فرق میکند؟ چشم فقرا کور بشود میخواستند کار کنند. اين همان آدمی بود که میگفت:لَئِنْ اتينا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکونَنَّ مِنَ الصّالِحين و میگفت: ما که کريميم پول نداريم، آنهايی که پول دارند کرم ندارند.
در اين جور آزمايشها اگر انسان مراقب خود نباشد به غفلت فرو میرود.
بعد از آنکه میفرمايد:لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ، میفرمايد:وَ مَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِکرِ رَبِّهِ يَسْلُکهُ عَذاباً صَعَداً. نفرمود هرکسی که مفتون بشود، هرکسی که ... [١]
[١]. [دقايقی از آخر جلسه روی نوار ضبط نشده است.]