آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥ - تجسم اعمال در قيامت
بعد میفرمايد:خُذوهُ فَغُلّوهُ خطاب میرسد: بگيريد اين را و در غُلها ببنديد.
عرض کرديم، آن اصل را درباره قيامت هرگز فراموش نکنيد: هرچه که میگويند چنين گفتيم و چنين میکنيم يعنی اينها حقيقتهايی است که قبلًا هم وجود داشته ولی امروز دارد ظاهر و بارز میشود. محال است انسان غير مغلول و آزاد وارد آن صحنه بشود و در آن صحنه او را ببندند.ثُمَّ الْجَحيمَ صَلّوهُ به جحيم و آتش بکشانيدش.ثُمَّ فی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعونَ ذِراعاً فَاسْلُکوهُدو نکته
اينجا دو نکته را عرض بکنم. يکی راجع به کلمه سَبْعونَ ذِراعاً طولش هفتاد ذراع است. آيا واقعاً مقصود همين عدد است؛ يعنی هفتاد ذراع، نه شصت و نه ذراع و نه هفتاد و يک ذراع؟ يا اينکه کلمه سَبْعون- مخصوصاً اين کلمه- در قرآن طبق اصطلاح عرب کلمهای است که برای کثرت آورده میشود بدون اينکه عدد در آن ملاحظه شده باشد، کما اينکه در فارسی هم معمول است. شما وقتی که مثلًا مطلبی را به کسی مکرر در مکرر گفتيد، نه يک بار نه دوبار و نه ده بار، میگوييد من هفتاد بار به اين آدم گفتم. حالا کسی بيايد ايراد بگيرد که خير، من شمردم شما بيست و پنج بار بيشتر نگفتيد، چرا میگويی هفتاد بار؛ اين دروغ است، نه، اين دروغ نيست. در اينجا مقصود از کلمه «هفتاد» کثرت است. بله، در يک جای ديگر دروغ است. اگر شما از کسی شصت و پنج تومان طلبکار باشيد بگوييد من هفتاد تومان طلبکارم اين دروغ است، چون آنجا مقصود از «هفتاد» خود عدد است. اگر شصت و نه تومان و پنج ريال هم از او طلبکار باشيد بگوييد هفتاد تومان، باز دروغ گفتهايد. ولی در