آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣ - برخی خصوصيات امام حسن عليه السلام
بود، ولی امام حسن در اين جهت عجيب است. معاويه آن سران شيطان خودش از قبيل عمرو عاص و مغيرة بن شعبه را جمع میکرد، بعد امام مجتبی را دعوت میکرد. اينها قبلًا تهيه حرفهايشان را ديده بودند، يکيک شروع میکردند به زخم زبان زدن و چه زخم زبانهايی! امام البته يکيک اينها را جواب میداد. اما اينها يک امر کوچکی نيست. و از اينها بالاتر اينکه در روزهای جمعه که نماز جمعه خوانده میشد و برای هر کسی شرکت در نماز جمعه واجب است و در آن نماز جمعههای اينها اگر امام حسن شرکت نمیکرد متهم به الحاد و تفريق جماعت مسلمين میشد، امام و خطيب جمعه اينها میرفت بالای منبر و در حضور امام حسن پدر بزرگوارش علی عليه السلام را سبّ و لعن میکرد. اينها شوخی نيست. اين است که برای امام حسن درست گفتهاند که کوچکترين مصيبتهايش همان مصيبت مرگش بود. وقتی که مسموم شد اين مسموميت کوچکترين رنجی بود که او در دنيا ديد.
مردی به نام جُناده میگويد من، از همه جا بیخبر و بیاطلاع، رفتم خدمت امام. به صورت عادی با من صحبت میکرد و هيچ فکر نمیکردم که حادثهای به اين مهمی رخ داده است. همينطور که با من صحبت میکرد، يکمرتبه ديدم حالش منقلب شد و صدا کرد طشت بياوريد و طشت آوردند. بعد ديدم خونهای لَخت لَخت مثل پاره جگر دارد میريزد. اين مرد وحشت میکند. میگويد آقا اينها چيست؟ خيلی با خونسردی میفرمايد: بله، من را مسموم کردند. عرض کرد: پس چرا معالجه نمیکنيد؟ فرمود: ديگر کار از معالجه گذشته است وَ بِماذا اعالِجُ الْمَوْتَ مگر مرگ را هم میشود معالجه کرد؟ فرمود: تاکنون مرا دو سه بار ديگر اينها مسموم کردهاند ولی به اين شدت نبود و من بهبود پيدا کردم ولی اين مسموميت، ديگر قابل معالجه نيست.