آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٠ - يک داستان مجعول
يک داستان مجعول
برخی گفتهاند قرآن در اين آيه توهماتی را که بعدها پيدا شد نفی میکند. يکی از آن داستانهای بسيار مجعول- که اين آيه درست نفی آن داستان است- داستانی است که از مجعولات يهوديهاست و به آن «داستان غرانيق» میگويند. داستانی است که وضع آن حکايت میکند که قضيه چگونه مجعول است. گفتهاند پيغمبر اکرم در دوران مکه در ميان جماعت قريش و اکابر قريش ايستاده بود و سوره مبارکه والنجم را برای مردم تلاوت میکرد، تا رسيد به آخرهای اين سوره که میفرمايد:
افَرَأَيْتُمُ اللّاتَ وَ الْعُزّی [١].
اينکه میگويند «دزد ناشی به کاهدان میزند» اينگونه است؛ در جايی اين سخن را میگويند که تمام قرائن برخلاف است. آيات اول سوره «والنجم» چنين است:وَالنَّجْمِ اذا هَوی.ما ضَلَّ صاحِبُکمْ وَ ما غَوی.وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوی که همه تأييد اين است که در وحی هيچ وقت خللی
[١]. نجم/ ١٩.